البته استحالهء آنكه به كلى از صورت و فايدهء آب خارج شده بلكه با هيچ آلوده قابل قياس نمىآمد ، مانع آن نبود كه اهالى از آن صرفنظر بكنند ، كه تشنگى و عطش و بىآبى چنان مستأصلشان مىساخت كه همان را در نوبت آب محل چون آب حيات تا كوچهها و گذرها در ظلمات پلها و تنبوشهها و راه آبهاى خشك پر از خاكروبه و زباله و كثافت به پيشواز رفته ، خرد و كلان خود را چون ماهى در خشكى افتاده در آن انداخته براى بردن به خانهها و حوض و آبانبارها گونىها و كهنههاى راه آبهايشان را كشيده كنار آن به شستشوى البسه و ظروف چند روز و هفتهاى روى هم كثيف مىپرداختند ، با چنان هول و ولعى ، از ترس بندآمدن ( آب ) كه يكى كهنههاى بچهاش را در آن خيسانده پا مىكوبيد و يكى كنار او استكان نعلبكى و ديگرى ديگ و ديگور و باديه و گوشتكوب و بشقاب و كماجدان مىشست و بالاتر آنها يكى شلوار كهنه و فرش و لحاف كهنه خيسانده چوب مىزد و يكى طفلش را سرپا گرفته مىشست و آن يك كثيف بچهاش را خالى كرده تميز مىنمود و يكى لخت شده استحمام مىكرد و همچنين تمام اهل كوچه كه هر يك به نحوى به آن هجوم مىبردند و در همين احوال هم كه اگر هوا خوش و گرم و قابل بازى بود بچهها لخت شده در سرتاسر جوى به بازى و جست و خيز و گل و كثيفتر كردن آن برمىخاستند . . . و تا وضع آب راه ( آب جارى ) محلات پايين شهر بهتر شود بايد گفت جوى نهرهايشان محل و مسيرهاى كه طبق رسم ، از سر آب تا آنجا هر چه از خاك و خاكروبه و زوائد و كثافات كوچهها و دكاكين و خانهها در آنها ريخته مىشد و زبالههاى دسته شده داخل خانهها كه در زمان فترت آب محل دسته شده بود در آنها سرازير مىگرديد و هر نوع آب ظرف ، بنا به ملاحظهء پر نشدن چاه و دستور صاحبخانه در جوى آب ريخته مىشد و آب حوضها تماما در جوى آب ريخته شده ، آبانبارها بلااستثنا آب و لجنشان در جو تخليه مىگرديد . مانده آبهاى حوضچهها و حوض دستىهاى آشپزخانه و چاله راه آبهاى جلو خانهها در آنها ريخته مىشد . . . و كرم و حشراتى كه در تعطيلى آب در گوشه و كنار جوىها و سوراخ راه آبها داخل گونى ، كهنهها و حوض و حوضچهها زاد و ولد كرده با آمدن آب و بيرون كشيدنشان داخل مجرا و جوى مىشدند .
و اما آب شب يعنى از نيمهشب به بعد ، كه مردم از پروپا افتاده ، شستشوى و كثافات آن كم شده دخل و تصرف در آن به اندك مىرسيد ، مخصوص آبانبار و ذخيرهء آب خوردن بود كه بايد كشيك داده به آبانبارها برسانند اگرچه هنوز از آلودگى بر كنار نمانده ، چندان كه سه راه و چهارراهى جلوى آب طرفى بسته شده طرف ديگر باز مىگرديد ، زوايد و كثافاتى از گل و لجن و
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٣٩٣