دوشانتپه رفتم بندگان همايون در مراجعت از نزديك منزل من عبور فرمودند كالسكه را نگاه داشتند فرمايش حفر قنات جديدى به جهت دوشانتپه دادند . اين قنات تفصيلش اين است :
اصفهانك كه يكى از دهات قديم تهران و جنب دولاب واقع شده ما بين دولت و چند نفر رعيت شراكت تقسيم بود . يعنى سه دانگ خالصه بود سه دانگ ديگر از مرحومه فخر الدوله و سادات لاهيجانى . سه رشته قنات معتبر خوب داشت . وقتى كه سلطنتآباد بنا شد ، چون مجراى قنات از ميان باغ بود شاه آب اصفهانك را ضبط فرموده به مصرف سلطنتآباد رساندند اصفهانك خشك شد . ده سال قبل زمين اصفهانك را به عضد الملك فروختند عضد الملك سهام ديگر ورثه فخر الدوله و سادات لاهيجانى را خريد . قريب چهارده هزار تومان خرج كرد . قنات جديد الاحداث حفر كرد و اصفهانك را به اسم پسرش سليمان خان سليمانيه ناميد و آباد كرد . چون نزديك دوشانتپه است به اين واسطه بندگان همايون كه آبادى آنجا را ملاحظه فرمودند و از اين طرف هم عضد الملك به جهت اثبات اينكه من مداخل از مشاغل خود ندارم و تمام خرج من از حاصل املاك است به شاه عرض كرد از سليمانيه در سال چهار و پنجهزار تومان حاصل برمىداريم . شاه خيال كردند در صورتى كه بواسطه يك رشته قنات شخص بتواند چهار پنج هزار تومان حاصل بردارد دوشانتپه اراضى زياد دارد بايد قنات جديدى حفر كرد و اين مداخل را برداشت . آجودان مخصوص كه صرف جيب سپردهء او بود مامور به حفر قنات شد چهار هزار تومان خرج تراشيد و آبى نداد . بعد ميرزا محمد خان اقبال الدوله قدم پيش گذاشت قريب چهار هزار و پانصد تومان خرج كرد مختصر آبى جارى نمود . آن هم نه از خود قنات بلكه از دزدى آب قنات عضد الملك بيچاره . عضد الملك به فرياد آمد عرضها كرد ، دادها نمود ، به جايى نرسيد . . . شاه هر وقت عضد الملك را مىديد قدرى خجل بود ، از آن طرف هم اميدى از آب قنات نداشت هم عدل فرمودند ، هم عاملى قنات را به همان مبلغ هشت هزار و پانصد تومان كه خرج شده بود به عضد الملك دادند . حالا درصدد اين هستند قناتى جديد به جهت دوشانتپه پيدا كنند ، مرا مأمور اين كار كردند تا بعد چه شود . » « 1 »
بارى عليرضا خان عضد الملك كه اصفهانك را خريد و به نام پسرش سليمان خان آنجا را سليمانيه ناميد آن را آباد كرد و اطرافش را ديواركشيد . پس از مرگ عضد الملك وارث آن سليمانيه را كه مساحتش مجموعا بيش از دو سه هكتار نمىشد به وثوق الدوله [ حسن وثوق ] كه در سال 1295 خورشيدى نخستوزير شد به مبلغ سىودوهزار تومان فروختند . پس از
هامش
( 1 ) - روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 262 - 261