تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
دست مبارك مرحمت شد صرف نمودم و تا پنج مغرب مانده آنجا بوده بعد شب آمدم . هرسال در اين روز متجاوز از پنجاه هزار نفر زن و مرد در صحراى دوشان‌تپه با كمال عيش و شادى مىديدم . امسال زيادتر از پانصد ششصد نفر نديدم و اينهايى هم كه ديده شدند مهموم و مغموم به نظر آمدند . بيشتر كسالت مردم از گرانى بىجهت طهران است . » « 1 » اما بد نيست در اينجا كه سخن از سيزده فروردين به ميان آمده به اين نكته اشاره شود كه اعتماد السلطنه در روز سيزدهم فروردين سال 1275 خورشيدى برابر با روز چهارشنبه هفدهم شوال 1313 قمرى ناگهان بدرود زندگى گفت . خان ملك ساسان در سياستگران دورهء قاجار در اين باره مىنويسد : « روز سيزدهم نوروز كه نوزدهم شوال 1313 قمرى بود اعتماد السلطنه به زيارت شاهزاده عبد العظيم رفت پس از بازگشت به خانه به عادت معمول قهوه خواست و ساعتى پس از صرف قهوه از دنيا رفت . همان ايام شهرت كرد كه ميرزا على اصغر خان امين السلطان صدراعظم به واسطهء دشمنى فوق‌العاده كه با او داشت او را مسموم كرده است . » « 2 » امين الدوله نيز در اين باره مىنويسد : « سيزدهم نوروز حسب العادة شاه و مردم راه صحرا گرفته هر كس به ملك و مزاق خود طريق تفرج و عيشى اختيار نموده محمد حسن خان اعتماد السلطنه به قصبهء شاه عبد العظيم رفته كه آنجا خريدارى خانه و باغى در نظر داشت عصر زودتر به شهر برگشت و با صحت قوه و مزاج نشست و به كارهاى خود پرداخت . پيش از غروب آفتاب به اندرون قدم گذاشت به پلهء اتاق مخصوص رسيده بود كه پيك اجل او را دريافت و به مرگ مفاجات بدرود حيات گفت . . . » « 3 » خان ملك ساسان در سياستگران دورهء قاجار تاريخ در گذشت ناگهانى اعتماد السلطنه را سيزدهم نوروز كه نوزدهم شوال 1313 ( ه . ق . ) ذكر كرده است اما در پيشگفتار كتاب مرآة البلدان جلد اول چاپ دانشگاه تهران نوشتهء دكتر عبد الحسين نوايى مرگ اعتماد السلطنه را در 18 شوال 1313 ( ه . ق . ) برابر با سيزده نوروز ذكر كرده‌اند . « 4 » آقاى ايرج افشار مصحح كتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه ( با تجديدنظر ) نوشته‌اند بنابر ضبط ميرزا على خان امين الدوله روز 13 فروردين
هامش
( 1 ) - همان ، ص 1002 ( 2 ) - سياستگران دوره قاجار ، خان ملك ساسان ، ج 2 ص 274 ( 3 ) - خاطرات سياسى امين‌الدوله ، ص 193 ( 4 ) - مرآة البلدان ، ج 1 ، ص پنج پيشگفتار .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 317 | حسين شهيدى مازندرانى