« شاه هر سال از اواسط بهار تا اواسط پاييز به قصد گردش از تهران بيرون مىرود و ايام گرما را در قصرهاى ييلاقى يا در گردش مىگذراند و به هر كجا كه ميلش كشيد گاهى به اين طرف و گاهى به آن طرف اردوى خود را مىكشاند . ولى غالبا در اواخر خرداد كه گرما شروع به شدت مىكند از تهران به طرف دامنههاى البرز حركت مىكند .
بايد گفت كه ناصر الدين شاه طبيعت ايلياتى را از دست نداده است و صحراگردى حقيقى است . چه غير از سفر ييلاقى تابستان در پاييز هم و حتى از زمستان گاهى هشت روز هشت روز ايام را به شكار در دوشانتپه و سواحل جاجرود مىگذراند و اگر اين هم نباشد غالب اوقات را با چند پيشخدمت به شاهزاده عبد العظيم يا به قصرهاى نزديك پايتخت مىرود . چنان كه از هفتم ربيع الثانى 1307 ( ه . ق . ) تا دوازدهم [ همان ماه ] در دوشانتپه و از سيزدهم تا بيست و پنجم در جاجرود كه اولى در دو فرسخى و دومى در پنج فرسخى مشرق پايتخت واقعاند به شكار مشغول بوديم . با وجود اينكه مدتى زياد از تهران دور نشده بوديم ناصر الدين شاه قريب به پانصد زن را همراه خود داشت و منظرهء سان ايشان كه در سى كالسكه و هفده تخت روان حركت مىكردند خالى از غرابت نبود .
در اين كالسكههاى عهد عتيق غالبا چهار زن مىنشينند ولى تختروان گنجايش دو نفر را به حال چهارزانو دارد و اگر پستى و بلنديهاى راه و لغزيدن پاى قاطرها نباشد يك نفر به راحتى مىتواند در آنها بخوابد .
تخت روان بستر سرپوشيدهاى است از چوب كه يك در بيشتر ندارد و چهار طرف آن را پرده آويختهاند و آن را به وسط دو تخت كه به دو قاطر بستهاند محكم مىبندند دو قاطر كه بايد اين تخت روان را ببرند يكى در جلو بسته مىشود ديگرى در عقب كسى كه از سوارى است بترسد براى مسافرت در ايران وسيلهاى بهتر از اين ندارد مخصوصا اين مركوب سنگين وسيله منحصر به فرد مسافران نسوان است و از كجاوه به مراتب راحتتر است .
عمارت دوشانتپه در كنار بيابانى بر روى يك تپه مجزا ساخته شده و از جاده به آنجا دو راه وجود دارد . يكى از گوشهء غربى كه سر آن باز است و ديگرى از ضلع جنوبى كه از همان ابتدا دو قسمت مىشود و دو طرف آن را ديوار كشيده و بر روى آنها نقشهايى تصوير كردهاند .
اگر از همين راه اخير كه راه معمولى عمارت است به آن سمت حركت كنيم پس از طى سربالايى سختى ابتدا به اتاق خواجهسرايان مىرسيم كه طرف دست راست واقع است و از آنجا كه گذشتيم ديوارهاى اندرون پيدا مىشود پس از پيچيدن به سمت چپ و گذشتن از اين
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٣١٤