تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
با قايق و كرجى روى آن سير و سفر و تفرج مىشود . و در اطراف اين استخر خيابانها و چمن زارها و اشجار بيد و غيره است . و در جنب جنوبى اين درياچه باغ وحشى است كه اتاقها و رواقهاى گوناگون كه نهر آب از ميان آنها جارى است براى درندگان و سبع از قبيل شير و ببر و پلنگ و گرگ و ساير وحوش كه به وضع ابنيه باغ‌وحش فرنگ است ساخته‌اند صداهاى مختلف از آنجا شنيده مىشود و شيران و درندگان فريادها دارند و هر روز به اينها طعمه داده مىشود و از جانب ديگر بروج و ابنيه مخصوصه براى طيور ساخته‌اند كه انواع و اقسام طيور و وحوش چه از داخلهء ايران و چه از خارجه آورده در آنجا جمع كرده‌اند پيشترها باغ‌وحش در خود شهر نزديك دروازه شميران بود دوشان‌تپه كه ساخته شد و اين باغ بنا گرديد باغ‌وحش كه در تهران بود خانه و عمارت شد وحوش و طيور و جانوران را به باغ دوشان‌تپه آوردند . » « 1 » بد نيست بدانيم كه باغ قبلى كه مؤلف افضل التواريخ از آن ياد كرده است در نزديكى باغ لاله‌زار و خيابان اكباتان قرار داشته است بارى مؤلف افضل التواريخ همچنين مىنويسد : « در سنوات اخيرهء سلطنت آن شاهنشاه جمجاه [ ناصر الدين شاه ] خيابان وسيع از دوشان‌تپه تا دروازه شهر دارالخلافه احداث كردند . [ گفتنى است كه منظور از دروازهء شهر در اين جمله دروازه دوشان‌تپه است كه در انتهاى خيابان و ميدان ژالهء سابق قرار داشت كه از دوسمت آن نهر آب جارى و داراى اشجار بلند سايه‌گستر بود . ] و از جانب شرق جنوبى دوشان‌تپه خيابان وسيعى است به طول يك فرسنگ كه دو طرف آن خيابان داراى نهر و مشجر و سايه‌گستر به درخت اقاقيا و گلهاى رنگارنگ است . اين خيابان منتهى به قصر فيروزه مىشود كه آنجا هم از باغها و قصور عاليهء خاصهء سلطنتى ساخته شده است و خود قصر بنايى است رفيع و باغى دارد بديع با حوض‌خانهء ظريف منيعى دارد كه كاشيهاى بسيار خوب به ديوارهاى رواقهاى آن نصب شده است . اين قصر و عمارت باشكوه درست در وسط يك جنگل مصنوعى ساخته شده است . قصر فيروزه داراى قناتى است كه دوسنگ آب دارد و در سر راه شكارگاه جاجرود قرار گرفته است . » « 2 »

يادداشتهاى جهانگردان دربارهء دوشان‌تپه

اما ببينيم جهانگردان خارجى و يا مأموران سياسى عازم به ايران دربارهء دوشان‌تپه چه مىگويند .
هامش
( 1 ) - افضل التواريخ ، ص 38 - 39 ( 2 ) - همان ، ص 40 - 39
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 311 | حسين شهيدى مازندرانى