طرف دوشانتپه حركت كردند . من هم آنجا ماندم . مليجك كوچك را از شهر احضار كرده بودند كه اول صبح چشمشان به او بيفتد . مليجك پيدا شد . شاه را بيدار كرده بعد از رفتن مليجك ماها رفتيم تفصيل دوشانتپه را عرض كرديم و گفتيم بفرماييد يك فوج سرباز با بيل و كلنگ حاضر شوند ، و الا ديگر چاره نيست . سيف الملك مامور شد فوج را راه بيندازد . شاه هم سوار شدند سر راه وارد دوشانتپه شدند . زياد متالم گرديدند . باز خطاب به امين السلطان كردند كه چنين كن و چنان كن . من در آن گوشهها ايستاده بودم . ورود به باغ مارى قوى كه ديشب سيلاب آورده بود بيرون آمده كشتند . رويهمرفته خيلى به شاه بدگذشت . متفكر و حيران سليمانيه ده عضدالملك آمدند . ناهار ميل فرمودند . من ديدم خيلى خيالشان پريشان است . عرض كردم مگر نمىدانيد دليل خوشبختى اين است كه شخص به هر چه علاقه دارد در دنيا براى رفع بلا به او صدمه مىرسد . الحمد لله كه چنين شد و رفع بلاى بزرگى از وجود مبارك كرد مانعى ندارد .
امين السلطان هم گفت : خزانهء دولت را بار مىكنم . افواج قشون هم حاضر است . از مرد و مركب مضايقه نخواهم كرد . من هم حاضرم و مثل فعله كار مىكنم . درست مىشود . قدرى از تغير فرو نشستند . روزنامه خواندند . بعد از ناهار بلافاصله به طرف شهر آمدند . مردم مىگويند چون قلب شاه بد شده به اين جهت صدمات وارد مىآيد .
چهارشنبه 12 شعبان سنهء 1302 ( ه . ق . ) :
. . . سه از دسته گذشته به اتفاق ميرزا محمود خان دوشانتپه رفتيم . در بين راه وزير نظام را ديدم كه مراجعت مىكرد . معلوم شد فوج ملاير را برده رسانده مراجعت مىكرد . وارد دوشانتپه كه شديم هنگامهء غريبى بود . البته دو هزار نفر عمله و سرباز و باغبان مشغول كار بودند . . . » « 1 »
در كتاب افضل التواريخ هم كه به زمان مظفر الدين شاه نگاشته شده است ، شرح جامعى دربارهء دوشانتپه و بناهاى آن آمده كه خواندن آن خالى از لطف نيست :
« روز سهشنبه ، ششم ربيعالثانى سال 1314 ( ه . ق . ) :
بندگان اعليحضرت اقدس همايون خسروانى [ منظور مظفر الدين شاه ] از سلطنتآباد تشريففرماى دوشانتپه شده در صحراى وسيع زير دست باغ دوشانتپه ماديانهاى ايلخى سلطنتى كه سپرده به نواب شاهزاده عين الدوله است ، در حضور مبارك سان دادند . بعد از اتمام سان ، بندگان اقدس همايون به سلطنتآباد رجعت فرمودند . چون اسمى از دوشانتپه ذكر شد ،
هامش
( 1 ) - روزنامهء خاطرات اعتمادالسلطنه ، ص 362 - 361 .