ميرزا عباسقلى و بعدها به مسجد حاجى شيخ عبد النبى كه مردى عالم و مجتهدى تمام عيار و پيش نماز مسجد بود معروف گشت . عبث نبود كه در نهم ربيعالاول سال 1310 ( ه ق . ) كه حاجى ميرزا عباسقلى مرحوم شد يكى از پيشخدمتهاى ناصر الدين شاه خبر را به شاه داده بهطور مطايبه گفته بود « قربان استدعا دارم حاجى ميرزا عباسقلىگرى را به من التفات كنيد » از اين قماش اشخاص در هر محلهاى بودند كه در كارهاى اهالى محل كار راهاندازى و اهل محل هم از آنها حرفشنوى داشتند ولى عمليات آنها از كوچه و محله خود دور تر نمىرفت . . . » « 1 »
بازمىگرديم به موضوع ظل السلطان
در سال 1309 ( ه . ق . ) حكومت عراق - اراك - از وى گرفته شد و به جاى آن حكومت خوانسار و محلات به او واگذار گرديد و تا سال 1310 ( ه . ق . ) اين وضع ادامه داشت . . . در سال 1313 ( ه . ق . ) كه ناصر الدين شاه كشته شد و در دورهء مظفر الدين شاه حكومت يزد و اصفهان مانند گذشته در دست او باقى ماند « 2 »
در سال 1324 ( ه . ق . ) محمد على شاه به سلطنت رسيد و براى عرض تهنيت جلوس به تهران آمد . مردم اصفهان در غياب او تعطيل عمومى و اجتماعى كردند و عزل او را جدا از مركز خواستار شدند . مجلس هم با خواستهء شاكيان همراهى نموده عزل وى را تصويب كرد . « 3 »
ظل السلطان در زمان سلطنت ناصر الدين شاه ، مظفر الدين شاه و محمد على شاه علاوه بر اينكه در زمان حيات خود اول متمول ايران بود سالى هفتاد و شش هزار تومان هم مستمرى داشت و در دورهء اول مجلس - سال 1324 ( ه . ق . ) - كميسيون دارايى مجلس حقوق او را به دوازده هزار تومان تقليل داد .
تا هنگام كودتاى مجلس به دست محمد على شاه ، ظل السلطان از تاريخ صفر 1326 ( ه . ق . ) تا جمادى الاولى 1326 ( ه . ق . ) در شيراز بوده دربارهء توپ بستن خانهء ظل السلطان كه در دست مجاهدان و انجمنها بوده و زندانى شدن جلال الدوله ، پسرش ، ميان عمو و برادرزاده تلگرافهاى حماسى و ادبى سختى مبادله شد . چنان كه محمد على شاه بوى تلگراف كرده بود « عمو جان قصرى كه در آن سوداى شاهى مىپختى و لانهء آشوبگران و دزدان شده بود با خاك يكسان گرديد » و ظل السلطان پاسخ داده بود :
هامش
( 1 ) - شرح زندگانى من ، ج 1 ص 444 - 446 نقل به اختصار
( 2 ) - شرح حال رجال ايران ، ج 4 ص 90 - 92 نقل به اختصار و نيز شرح حال عباس ميرزا ملكآرا ، ص 203
( 3 ) - شرح حال رجال ايران ، ج 4 ص 93