تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
« از اين رباط دو در چون ضرورت است رحيل * رواق طاق معيشت چه سربلند و چه پست به بال و پر مرو از ره كه تير پرتابى * هوا گرفت زمانى ولى به خاك نشست »
و دربارهء گرفتارى فرزندش ، جلال الدوله ، تلگراف كرده بود : « اگر سرمويى از سر جلال كم شود نه خسرو بماند و نه خسروپرست » « 1 » مهدى بامداد مىنويسد : « ظل‌السلطان از زمان ناصر الدين شاه پدرش ، طالب وليعهدى و پادشاهى بود و در اين راه خيلى كوشيد . لكن با همهء كوششى كه به عمل آورد موفقيتى حاصل نكرد و نتيجه‌اى نگرفت و به‌قدرى در اين كار كوشش مىنمود كه مردم او را مسخره كرده ، برايش اشعارى ساخته بودند و بچه‌ها در كوچه و سرگذرها با صداى بلند مىخواندند ازجمله اشعار اين بود :
ستاره كوره ماه نمىشه * شازده لوچه شاه نمىشه تو بودى كه پارك مىساختى ؟ * سردر و لاك مىساختى ؟ پشتتا دادى به پشتى * صارم الدوله را تو كشتى كفشاتا گيوه كردى * خواهر تا بيوه كردى
اين سه بيت در دنباله ، بيت نخست از جلد اول شرح زندگانى من نوشتهء عبد الله مستوفى ، صفحهء 377 آمده است . معروف بود كه ظل السلطان ، صارم الدوله شوهر بانو عظمى خواهر تنى خود را قهوه مسموم خورانده است . - چشم راست ظل السلطان چپ بود - تا اينكه در زمان سلطنت محمد على شاه ، برادرزادهء خود ، چون پادشاهى او را به جهاتى متزلزل مىديد ، براى رسيدن به آمال و آرزوى ديرينهء خود ، يعنى سلطنت شروع كرد به هرگونه فعاليت . بنابراين يكى از علل توپ‌بستن خانهء ظل السلطان عمارت مسعوديه - هنگام به توپ بستن مجلس در سال 1326 ( ه . ق . ) ضديت علنى او با محمد على شاه بود و علت ديگرش كه بهانه براى توپ بستن و غارت خانهء او به دست دولتيان داد اين بود كه به هنگام بمباران مجلس و دفع مشروطه‌خواهان و دستگيرى آن‌ها ، يك نفر از پنجره عمارت ظل السلطان با موزر چند توپچى را از پاى درآورد و ميرپنج فرمانده توپ‌خانه كه در كنار كلنل لياخوف بود او نيز به سختى زخمى گرديد . از اين جهت دولتيان به گمان اينكه عدهء بيشمارى در آنجا متمركز مىباشند براى دفع آنان
هامش
( 1 ) - همان ، ص 94 - 95