تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
10 - كلاه‌فرنگى ، 11 - باغ تخت ، 12 - باغ آلوبالو ، 13 - باغ طاوس ، 14 - عمارت و باغ نقش جهان ، 15 - باغ فتح‌آباد ، 16 - گلدسته ، 17 - تالار اشرف ، 18 - عمارت خورشيد ، 19 - سرپوشيده ، 20 - عمارت خسروخانى ، 21 - باغ زرشك ، 22 - باغ چرخاب ، 23 - باغ محمود ، 24 - باغ صفى ميرزا ، 25 - باغ قوشخانه ، 26 - باغ نظر ، 27 - عمارت و سردر باغ هزار جريب ، 28 - عمارت جهان‌نما ، و نزديك به چهل باغ و عمارت ديگر كه اهميت باغات فوق را نداشته است . گويند قساوت و بىرحمى ظل السلطان به حدى بود كه مظفر الدين شاه هر وقت مىخواست كسى را به قساوت و بىرحمى مثل بزند مىگفت : « اين آقا را نمىشناسيد اين آقا عينا مثل ظل السلطان است » و بعد حكايت مىكرد در ايام طفوليت با هم درس مىخوانديم و طرف عصر كه به اندرون مىرفتيم ، ظل السلطان كه قبلا غلام بچه‌ها ، خواجه‌ها و كنيزها را وادار به گرفتن گنجشك كرده بود و آنان نيز اطاعت امر او را كرده برايش گنجشك مىآوردند او با ميخ و چاقو چشم گنجشك‌ها را درآورده و آنها را در هوا رها مىكرد و مىگفت داداش ببين حالا چطور پرواز مىكنند . يك مرتبه شاه رسيد و كتك مفصلى به ظل السلطان زد و گوش مرا هم كشيد و