10 - كلاهفرنگى ،
11 - باغ تخت ،
12 - باغ آلوبالو ،
13 - باغ طاوس ،
14 - عمارت و باغ نقش جهان ،
15 - باغ فتحآباد ،
16 - گلدسته ،
17 - تالار اشرف ،
18 - عمارت خورشيد ،
19 - سرپوشيده ،
20 - عمارت خسروخانى ،
21 - باغ زرشك ،
22 - باغ چرخاب ،
23 - باغ محمود ،
24 - باغ صفى ميرزا ،
25 - باغ قوشخانه ،
26 - باغ نظر ،
27 - عمارت و سردر باغ هزار جريب ،
28 - عمارت جهاننما ، و نزديك به چهل باغ و عمارت ديگر كه اهميت باغات فوق را نداشته است .
گويند قساوت و بىرحمى ظل السلطان به حدى بود كه مظفر الدين شاه هر وقت مىخواست كسى را به قساوت و بىرحمى مثل بزند مىگفت : « اين آقا را نمىشناسيد اين آقا عينا مثل ظل السلطان است » و بعد حكايت مىكرد در ايام طفوليت با هم درس مىخوانديم و طرف عصر كه به اندرون مىرفتيم ، ظل السلطان كه قبلا غلام بچهها ، خواجهها و كنيزها را وادار به گرفتن گنجشك كرده بود و آنان نيز اطاعت امر او را كرده برايش گنجشك مىآوردند او با ميخ و چاقو چشم گنجشكها را درآورده و آنها را در هوا رها مىكرد و مىگفت داداش ببين حالا چطور پرواز مىكنند . يك مرتبه شاه رسيد و كتك مفصلى به ظل السلطان زد و گوش مرا هم كشيد و
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٢٩٣