ناصرالدين شاه ، بهعنوان نخستين سفير ايالات متحدهء آمريكا به ايران آمده بود ، دربارهء باغ فردوس مىنويسد :
« باغ فردوس را پدر معير الممالك بنا كرده خود او به اتمام رسانده است . . . وقتى كه معير الممالك در فرنگ بود ، باغ خالى مانده ، طرف بىاعتنايى واقع شده ، به واسطه بىدوامى مصالح ، هر بنايى كه اندك مدتى خالى بماند ، به زودى روبه خرابى مىرود .
وسعت اين باغ گويا چهارصد جريب است . در طرف تحتانى آن ، جنگل انبوهى از چنار واقع است و به طورى اين درختها را مرتب كاشتهاند كه وقتى شخص ، از عمارت ، نظرى بر آن بيندازد ، سطحى مخملىمانند مىبيند . در ميان اين درختها ، عمارت وسيعى است مزين به باغچههاى گل . اين مكان باغ فردوس ، براى مناظر و دشتهاى تهران ، زمينهء بسيار خوبى است و چشمانداز از اينجا نيز خيلى خوشايند است . تپههاى سرخ رنگ ، از طرف جنوب ، ديده مىشوند و در وقت ظهر ، مانند سراب به نظر مىآيد . در عقب عمارت ، اراضى وسيع هست و چنارهاى عالى ، مانند ستون بالا كشيده ، براين اراضى سايه مىافكند . در اينجا بر خلاف ساير امكنه در ايران ، نه حوضى هست و نه جويى و در يك طرف آن ، در زير درختها ، آخورهاى آجرى براى اسب ساختهاند ، مسلما اسبها در بهتر از اينجا بسته نشدهاند . . . در وسط اين باغات و اراضى با عظمت ، خود عمارت كه درواقع كمتر از يك عمارت ملوكانه نيست ، واقع شده .
چيزى كه در اول وهله ، جاذب نظر مىشود ، وسعت و بزرگى ابنيه است . اگرچه در دور بنا ، چنارهاى بسيار بلند از بالاى بامها كشيده ، معهذا خود بنا بهقدرى بلند و عالى است كه در مقابل اشجار مرتفع ، به حالت حقارت نيست و به عقيده من كوشش داشتهاند كه ميان بنا و اطراف آن ، تناسبى در كار باشد و تزئينات را در مركز بنا جمع كرده براى مزيد جلوه ، حولوحوش آن را ساده قرار دادهاند و بههمين قصد در جلوخانهاى عمارت ، در عوض ستونهاى كوچك زياد ، چهارستون ضخيم بزرگ نصب نمودهاند و از طرز بناى اين ستونها معلوم مىشود كه معمارى ايران ، اكنون در كار تغيير و تبديل است . اگر اين ستونهاى ضخيم ، خالى و ساده بود ، يك نوع اثر ناهموارى مىنمود . ولى به طرز نمونه نقشهاى قشنگ ، در دور آن پيچيده ، بالا مىرود و در بالاى آنها سرستونهاى بسيار عالى و ظريف ساختهاند . حتى در سرستونها و سرديوار ، همين نقشها را امتداد داده بهطورى كه آن ستونها به تنهء اشجار اطراف ، مشابهت به هم رسانده است .
به واسطهء حرارت هوا ، ما بين بناى مركزى و ابنيه دست راست و دست چپ ، دالانهاى عريض قرار دادهاند تا هوا از يك طرف آن به طرف ديگر جارى باشد . نيز دريچههاى بام
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٢٤٨