« ناصر الدين شاه چون به بنايى علاقه داشت ، اكثر سربنايىها مىرفت و با بناها و معمارها صحبت مىداشت و دستوراتى هم مىداد . ازجمله وقتى شمس العماره را مىساختند ، روزى سربنايى رفته ، استاد شير جعفر كاشى ، معمار اين ساختمان هم در خدمت شاه بوده است . شاه مىبيند كلفتى ديوار را بيش از دو خشت و نيم نگرفته و در اين قطر كم هم طاقچه و رفهايى به كلفتى يك خشت داده كه قهرا اين دو خشت و نيم را هم كم مىكند . به استاد مىگويد : « اين ديوار نازك چگونه تحمل چهار پنج طبقه را خواهد آورد . » معمار به لهجهء خود مىگويد :
« قربونت گردم ! ترسيدم بادش ببره اگه نه از اين هم نازكترش مىگرفتم . من از سر التزام مىدهم كه كلوكش از جا درنره » . [ قربانت گردم ترسيدم باد ببردش و الا از اين كم عرضترش هم مىكردم از سرم التزام مىدهم كه يك كلوكش هم از جا در نرود . ]
و واقعا هم همانگونه شد كه معمار پيشبينى كرده بود . چرا كه اين بنا با وجود نازكى پىهايش ، هنوز هم يك كلوكش عيب نكرده است . » « 1 »
لرد كرزن « 2 » دربارهء ساختمان شمس العماره مىگويد : « . . . در انتهاى ديگر گلستان عمارتى رفيع با دو برج به نام شمس العماره قرار دارد كه از سمت خارج قصر ، يعنى طرف بازار ، منظرهء بسيار جالبى دارد . اين ساختمان قابل توجه كه به نظر من نمونهء برجستهء معمارى هوسى است به صورت دو برج ساخته شده كه به دو غرفهء زيبا منتهى مىشود و برج ظريفى هم بين دو برج ديگر برآمده است و در رأس آن ، رو به بازار ، ساعتى ساخت اروپا قرار دادهاند و آن بر ديوار خارجى ارك ساخته شده و در نماى بيرونى كه سراسر با كاشى شفاف الوان فرش شده فقط يك پنجره هست و شبكه آجرى به جاى پنجره نصب شده است . در طرف باغ چند ايوان و رواق و ارسىهاى متعدد هست و ديوان وسيعى به سبك ايتاليايى بهوسيله پلهها كنار استخر بزرگى منتهى مىشود .
شاه ساختمان اين عمارت زيبا را بيست و پنج سال پيش شروع كرد و به راستى كه نمونهء كار معمارى هوس و تفنن در هنر معمارى جديد ايرانى است . از ديوارهاى تميز و وضع مرموز آن بنا تصور كرده بودم كه حرمخانه شاه است ، ولى اين تصور صحت نداشت . گاهى بيگانهها را به داخل آن راه و اتاقهايى را نشان مىدهند كه در آنجا نيز هدايايى ذيقيمت پادشاهان اروپايى كه براى شاه فرستادهاند ديده مىشود .
هامش
( 1 ) - شرح زندگى من ، عبد الله مستوفى ، ج 1 ، ص 408 .
( 2 ) -Curzon