تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
شمس العماره و تكيهء دولت را به توسط استادان زبردست آغاز نمود . حاج ميرزا حسن خان سپهسالار كه با معير الممالك نرد مخالفت مىباخت نهانى چند تن را بر آن گماشت تا صورت مخارج بناهاى مزبور را با دقت بردارند و در آخر كار آن را براى مقابله با سياههء تقديمى معير به دست شاه داده ضربتى كارى به كار رقيب خود برد . به هر حال بناى شمس العماره پس از دو سال به پايان رسيد و مخارج آن از هر جهت با اثاثيه و فرش و غيره به چهل هزار تومان بالغ گرديد . روزى را جشن گرفته و شاه رسما به عمارت مزبور آمد و حاج ميرزا حسين خان هم براى مشاهدهء نتيجهء نقشهء خود حضور به هم رسانيد . شعرا با مديحه‌هاى آبدار مقدم خسروانه و ميمنت بناى تازه را تبريك گفتند و شاه پس از بازديد اتاق‌ها و تمجيد بسيار رو به معير الممالك نمود و گفت : « فىالواقع بناى زيبا و باشكوهى است ولى بايد براى دولت گران تمام شده باشد ! » معير عرض كرد : « قربان براى چاكر گران تمام شده زيرا بنا تقديم خاكپاى همايونى و طومار آن اين است كه از نظر مبارك مىگذرد » و گامى پيشتر نهاده صورت مخارج را به دست شاه داد . سلطان از شنيدن اين سخن تغيير قيافه داد و بىاختيار نگاهى خشمناك به حاج ميرزا حسن خان افكند كه از نظر حضار پوشيده نماند و مفسد سرشرمندگى به زير انداخت . حاج ميرزا حسين خان [ سپهسالار ] از آن روز كمر قتل معير الممالك را بر ميان بست و در انتظار موقع مناسب نشست . ديرى نگذشت كه معير سخت بيمار و ناتوان شد . حاج ميرزا حسين خان روزى به عيادت وى آمد ولى از آنجا كه مىدانست دشمنش دانا و به بهانه عيادت براى مشاهده حال نزارش آمده ، مشاراليه را به بالين خود نپذيرفت و شاهزاده جهانگير ميرزا برادر جده‌ام تاج الدوله و جد سرلشكر امان الله ميرزاى جهانبانى را نزد وى به پيغام فرستاد كه در بستر بيمارى ديدار روى عزرائيل از ديدن روى تو بر من خوشتر است . حاج ميرزا حسين خان از شنيدن اين پيغام چون صاعقه‌زدگان به جاى خويش خشكيد و پس از اندك تفكرى مراجعت نمود . از آنجا كه دانست اگر بدين روش معير از بستر برخيزد او را در هم خواهد شكست طبيب وى را به زر بفريفت تا زهر در كار رقيبش كند . در طى بيمارى دندان معير الممالك نيز پيله كرد و طبيب به رفع آن پرداخت روز بعد دارويى به كار برد كه در اندك زمانى لثهء دندانش آماس كرده ، سياه شد . معير شب را از درد دمى آرام نگرفته ، بامدادان جان سپرد و پس از مرگش آثار سم در جسدش پديد گشت . » « 1 » عبد اللّه مستوفى در شرح زندگانى من دربارهء شمس العماره مىنويسد :
هامش
( 1 ) - يادداشتهايى از زندگانى خصوصى ناصر الدين شاه ، دوستعلى معير الممالك ، ص 91 - 92 .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 227 | حسين شهيدى مازندرانى