تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
در اين مدرسه معارف اسلامى تدريس شود ، ولى بعدها جاى آن را دانشكدهء الهيات و معارف اسلامى در مكانى ديگر گرفت . نخستين فقيهى كه در اين مدرسه نماز گذارد ، مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى از همدرسان مرحوم آخوند ملاعلى كنى بود . « 1 » اعتماد السلطنه در روزنامه خاطرات خود درباره مسجد سپهسالار مىنويسد : چهارشنبه 24 رمضان ، سنهء 1310 قمرى : « امروز صبح پياده به دار الترجمه و از آنجا به در خانه رفتم . در سر ناهار شاه به من فرمودند كه در مسجد سپهسالار مرحوم حاضر بشوم تا تشريف بياورند . بعد از ناهار شاه مراجعت به منزل كرده پنج به غروب مانده به مسجد رفتم . مسجد را خيلى مزين ساخته بودند . بيشتر به كاروانسراى بلورفروشى و بزازى و حريرفروشى شباهت داشت تا به معبد اسلام . . . پيش از آمدن بندگان همايون نايب السلطنه و صدراعظم در دكان‌هاى خرازىها ابتياعات مىكردند و بعضى از اهل حرم‌خانه از قبيل انيس الدوله و عمله خلوت اندرون مثل شوكت و باغبانباشى و غيره متنكرا مسجد آمده بودند و مخصوصا باغبانباشى كه حالا سوگلى حرم است و تمام عيش و عشق بسته به وجود شريف ايشان است ، از امين السلطنه پول افطاريه تكدى مىكرد و البته صدراعظم هم او را شناخته بود ، يك پنج شاهى به او داده بود . از قرارى كه بعد شنيده شد بندگان همايون خيلى از اين فقره متغير شده بودند . كجاست آن اوقاتى كه شهپر جبرئيل قادر به سائيده شدن سراپردهء حرم نبود . گذشت آن ايام . مثل اين است كه همه چيز ايران تمام شد . « تفو بر تو اى چرخ گردون تفو ! » خلاصه بندگان همايون تشريف آوردند به اين مسجد كه سراپا غلط است . زمينش غصب و آبش غصب و پيش نمازش بىسواد و واعظش بىعلم و بىصدا . پولى كه به مصارف اين مسجد رسيده است همه از رشوه و تعارف . بعد از رفتن به چهل‌ستون و قدرى گردش كردن بيرون تشريف آوردند و از ميان زنها عبور فرمودند . قدرى با زنها صحبت داشتند و اظهار التفات فرمودند و چند توپ مشمش « 2 » در ميان زنها پرت كردند . سيد محسن روضه‌خوان شيرازى كه خود را نقيب السادات و الاشراف كرده و به جاى سيد رضى اين عصر است ، به انواع و اقسام رذالت و لوسى مىكرد . حتى عمامهء خود را به شاه تقديم كرد كه ميان زنها بياندازد . از آنجايى كه در اين عصر همه چيز متناسب است ، نقيب ما هم بايد اين شخص باشد . » « 3 »
هامش
( 1 ) - باغ سردار ، عبد اللّه انوار ، در كتاب تهران ، ج اول ، روشنگران . 1370 . ص 44 . نقل به اختصار . ( 2 ) - پارچهء نازك شبكه‌دار . م . ( 3 ) - روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 866 و نيز كتاب بنگريد به : از ماست كه بر ماست ، ابو الحسن بزرگ اميد ، ص 27 - 26 .