تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
اكنون وسيع شده و به صورت خيابان درآمده و اول خيابان ملت در سمت جنوب است . . . ظاهرا امتياز برق امين الضرب را هم مظفر الدين شاه داده بوده است . « 1 » روانشاد جعفر شهرى مىنويسد : « داستان خريد كارخانه برق حاج امين‌الضرب به اين صورت بر سر زبانها بود كه حاج امين الضرب كه اصفهانى زيرك و تاجر سرمايه‌دارى بوده ، جزء ملتزمين ركاب با مظفر الدين شاه به روسيه مىرود و روزى كه در خيابان قدم مىزده چشمش به كارخانهء مزبور مىافتد كه مشغول كار مىباشد و او كه تا آن زمان چنان چيزى نديده بود ، محو تماشا مىشود . چون مدت اقامتش در جلو كارخانه به طول مىانجامد دربان براى ردكردنش جلو آمده مىگويد مگر خيال خريدنش را دارى كه اينطور نگاه مىكنى ؟ ! و حاج امين الضرب جواب مىدهد ، بله ! به شرطى كه ارزان بدهند و درست حساب كنند ! كه در همين ميان هم صاحب كارخانه رسيد از جريان مستحضر مىشود و چون وضع جلنبرى او را در آن قباى دراز و مستعمل و عمامهء شير و شكرى ژوليده و وضع نابسامان كه عادت هميشگىاش بود را ملاحظه مىكند ، براى آنكه او را دست انداخته باشد ، مىگويد قيمتش پانصد تومان است . حاج امين الضرب هم مىخواهد تا قولنامه‌اش كند و پولش را هم حواله يكى از تجار معتبر آنجا نموده شوخى شوخى كار به جدى رسيده كارخانه را تصاحب مىكند . اكنون اين داستان تا چه حد افسانه يا حقيقت داشته باشد به عهدهء گويندگان كه از معمران و معتبران بودند مىباشد . . . اين كارخانه تا سالهاى بعد از 1320 خورشيدى هنوز خدمت مىنمود . « 2 » » « بارى كارخانهء امين الضرب از عجايبى بود كه تا سالها موجب حيرت و تماشاى مردم شهر شده بود . هر غروب به تماشايش مىرفتند و مدتها به شگفتىاش لب به دندان مىگزيدند و لاحول مىگفتند . اما با اين همه كه هر نور لامپ تا ساعتها وقت مردم را به تماشا مىگرفت ، اندك عكس العمل و رغبتى به استفاده از آن نشان نمىدادند و تنها فايده‌اى كه از آن مترتب مىشد ، همان نور چند لامپ دو سه خيابان اطراف اندرون شاهى بود و بس كه اول غروب روشن و آخر شب از خود كارخانه خاموش مىگرديد . پس از اندرون و دور بر آن دكانهاى خيابان بودند كه راغب نور برق گرديدند و ترتيب شركت آنها هم‌چنين بود كه خود ، يا وسيله يكى از كاركنان كارخانه سيمى از شاه سيم گرفته و
هامش
( 1 ) - تاريخ مؤسسات تمدنى جديد در ايران ، ج 3 ، ص 384 - 387 ، نقل به اختصار . ( 2 ) - طهران قديم ، جعفر شهرى ، ج 1 ، ص 224 - 225 .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 219 | حسين شهيدى مازندرانى