تراشيده ، سبيل تابيده ، برگشتند و به من گفتند : آقا توقع داريم راه خودتان را بگيريد و برويد » برآشفتم كه اين چه حرف است ، زن بيچاره را كجا مىبريد ، كى هستيد ، از طرف كى مأموريت داريد ؟ يكى از آن سه تن ايستاد و مرا ورانداز كرد و به استهزا در من نگريست و گفت : آقاجان حكم شهر به شما نيست . اگر ميل دارى با اين طپانچه شكمت پردود شود نزديك بيا . آقاى ما كسى است كه ناصر الدين شاه هم نمىتواند به ما حكم كند . ايستادم و جلودارم را آواز دادم برو از خانهء من كه نزديك بود جمعيتى بيارد و اينها را بگيرد . جلودار من گفت : چرا به عبث شر به پا مىكنيد و خود را با دستگاه صدارت طرف قرار مىدهيد . اينها مهتر امين الملك هستند - لازم به توضيح است كه امين الملك ، برادر امين السلطان بود - و كار هر روز آنها همين است . اگر دست بردارند و كسى در ميانه كشته شود ، گناه را به گردن شما مىگذارند و هيچكس باعث و سبب را نمىپرسد . ديدم راست مىگويد . ايستادم و تا مسافتى آه و افغان زن اسير بدبخت به گوشم مىرسيد . » « 1 »
سپس امين الدوله از دستگاه عزيز السلطان مليجك مىنويسد :
« همچنين بود دستگاه عزيز السلطان و عمله و تابعه او كه در كوچه پشت مرحوم سپهسالار شبها راه آمد و شد بسته مىشد و هيچ زن و طفل غير ملتجى از آن طرف سالم نمىگذشت . حتى روز روشن هم به احتياط مىگذشتند . منتسبين دواير خاصه صدارت و برادران و وابستگان او نيز مانند مباشرين گمرك و اعضا و اصحاب خزانه و اجزاى قاطرخانه و شترخانه و سكنهء ميدان امين السلطان و اركان حكومت تجريش و زاويه مقدسه شاه عبد العظيم در شرارت و هرزگى و تعرض به حقوق و ناموس مردم از يكديگر كم نمىآمدند . چنان كه در سمت جنوب تهران و سر قبر آقا مردمى كه خانه و مسكن داشتند اگر بازگشت آنها به خانهء خودشان دير مىشد يا به ضرورتى سحرگاه از خانه بيرون مىآمدند از تعرض قاطرچيان ايمن نبودند ، بىخوف و تشويش روندگان را برهنه مىكردند و عرضها عرضه تعرض بود . كارگزاران حكومت تهران نمىتوانستند بهزبان بياورند و در مقام منع برآيند . چرا كه رفتار آنها را در حضور شاه به اغراض شخصيه وامىنمودند . مظلوم هم پناه و راه دادخواه نمىديد ، به هرجا رو مىكرد جواب يأس مىشنيد . » « 2 »
هامش
( 1 ) - خاطرات سياسى امين الدوله ، ص 183 - 184 .
( 2 ) - همان ، ص 184 - 185 .