مىافتد زير چرخ . پا و كمر قطع شده فى الفور مىميرد . مردم لجارهء بىتربيت كه در اين كالسكهها بودند به فرنگى رعيت روس كه بليتها را مىگيرد هجوم مىآورند كه چرا تو كالسكهها را نگه نداشتى كه رفيق ما اين طور شود . فرنگى هم از ترس فرار مىكند به اتاق توقفگاه مىرود و قدرى پول سياه و سفيد در ميان مردم مىپاشد كه مردم را مشغول كند . همين كه آنها مشغول مىشوند ، طپانچه شش لوله را به طرف آنها خالى مىكند . پنج تير به خطا مىرود ، يكى به سينه مرد خياطى مىخورد ، فى الفور مىميرد . بعد از اين قتل جمعيت به طرف فرنگى هجوم مىآورند ، با چوب و چماق و سنگ فرنگى را بهقرار واقع مىزنند ، اعضاى بدن فرنگى را مجروح مىنمايند . حاكم حضرت عبد العظيم مىرسد . فرنگى را مجروح و نيم مجروح به خانهء خود مىبرد . الواطها كه مىبينند فرنگى را بردند ، كالسكههاى راهآهن را مىشكنند و با نفت آتش مىزنند و از سمت شهر كالسكهاى ديگر كه امين الدوله و جمعى بودند طرف حضرت عبد العظيم مىرفتند . فرنگى چرخچى كه اين تفصيل را در بين راه مىشنود ، اسبها را باز مىكند ، سوار شده به طرف شهر فرار مىكند . امين الدوله و جمعى كه در آن كالسكهها بودند ، مدتى معطل مىشوند در صحرا ، تا كالسكه از شهر براى آنها مىبرند . اما الواطى كه پول داده و به مقصد نرسيده بودند ، صندلى و پرده و شيشههاى كالسكه را شكسته و غارت مىكنند . هرقدر امين الدوله مانع مىشود اعتنايى نمىكنند . اين مقدمه چهار به غروب مانده اتفاق مىافتد . چون حكومت حضرت عبد العظيم با امين السلطان است تا مغرب ، از ترس كسى به شاه عرض نكرده بود . آخر اديب السلطنه اخوىزادهء من به عرض شاه مىرساند . خاطر مبارك خيلى متغير مىشود . تا ساعت شش با امين السلطان و نايب السلطنه و وزير نظام اصلاح اين كار مىشود . . . » « 1 »
دنبالهء اين ماجرا را اعتماد السلطنه در پنجشنبهء همان هفته ، چنين مىنويسد :
پنجشنبه سوم ربيعالاول 1306 ( ه . ق )
« . . . امروز مقصرين راهآهن حضرت عبد العظيم را كه مرتكب آن رذالت شده بودند در ديوانخانه تخت مرمر چوب زدند . ديروز كه نايب السلطنه و امين السلطان و امين الدوله به اعتذار كمپانى به حضرت عبد العظيم رفته بودند ، رئيس راهآهن چهل هزار تومان خسارت از دولت مطالبه نموده بود . اگر وزراى ما بتوانند جواب بدهند ، خسارت ندادن سهل است ، ممكن است مبلغى هم جريمه بگيرند . امروز هم وزراء به هم ريخته بودند كه جواب كمپانى را بدهند . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) - روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 600 - 601 .
( 2 ) - همان ، ص 602 .