تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
نورى كه خود يكى از قاتلين اميركبير بود نسبت دادن ، چندان جاى تعجبى ندارد ، زيرا كه رضا قلى خان هدايت دربارهء علت مرگ اميركبير در روضة الصفاى ناصرى چنين مىنويسد : « به واسطهء تسلط نقم و تغلب سقم [ نقم : كينه‌ها ، عقوبت‌ها . سقم : بيمارى ، ناخوشى ] در شب شنبه هيجدهم ربيع الاول ، جهان فانى را بدرود كرد . » حتى در ناسخ التواريخ سپهر نيز مرگ اميركبير تحريف مىشود : « پس از يك اربعين كه ميرزا تقى خان در قريهء « فين » [ كاشان ] روز گذاشت ، از اقتحام حزن و ملال مزاجش از اعتدال بگشت ، سقيم و عليل افتاد و از فرود انگشتان پاى تا فراز شكم رهين ورم گشت . شب شنبه هيجدهم ربيع الاول درگذشت . » همچنين ميرزا آقا خان نورى در مراسله‌اى با ميرزا محمد حسين خان صدر ، ديوانخانه وزير مختار ايران در روسيه ، مىنويسد : « بيچاره ميرزا تقى خان امير نظام سابق ، در فين كاشان به ناخوشى سينه‌پهلو وفات كرد و مرحوم شد ، خدا بيامرزد . تف بر دنيا و اين عمرهاى او ! » قتل اميركبير حتى در روزنامه‌هاى آن دوره نيز مرگى از روى ناخوشى تلقى و تبليغ مىشود ؛ چنانچه در روزنامهء وقايع اتفاقيه ، شمارهء 50 ، پنجشنبه بيست و سوم ربيع الاول 1268 ، مىخوانيم : « كسانى كه با ميرزا تقى خان حساب و معامله داشتند ، به جهت تفريغ حساب خودشان به اجازه و نوشتهء مرخصى اولياى دولت عليّه ، روانه فين كاشان بودند ، از قرارى كه آن آدمها مذكور داشتند ، و خود ميرزا تقى خان هم كاغذ به خط خودش نوشته بود ، اين روزها به شدت ناخوش است . غلامى از غلامان عاليجاه ، خليل خان يوزباشى هم كه يكشنبه نوزدهم اين ماه از فين وارد دارالخلافه شد مذكور داشت كه : احوال خوشى ندارد . صورت و پايش تا زانو ورم كرده است ، موافق اين اخبار چنان معلوم مىشود كه خيلى ناخوش باشد و مىگويند كه از زيادى جبن [ ! ؟ ] و احتياطى كه دارد قبول مداوا هم نمىكند و هيچ طبيبى را بر خود راه نمىدهد . » همين روزنامه در پنجاه و دومين شمارهء خود اميركبير را چنين معرفى مىكند : « ميرزا تقى خان كه سابقا امير نظام و شخص اول اين دولت بوده در شب شنبه هيجدهم ماه ربيع الاول در كاشان وفات يافته است . » در جلد سوم كتاب منتظم ناصرى نيز چنين مىخوانيم : « ميرزا تقى خان كه سابقا امير نظام و شخص اول دولت بود ، در قريهء فين كاشان وفات كرد . » در مرآة البلدان ناصرى نيز دربارهء همين رويداد آمده است : « در اين سال كه 1268 است ،