تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
امروز كه سه‌شنبه بيست و يكم است ، صبح رفتم حمام ، چه حمام ؛ از كثافت چه عرض كنم . به هرطور بود خودى شستم ، آمدم . وقتى كه آمدم ، شنيدم در طهران ، اصفهان ، همدان ، همه جا ناخوشى و با است . و اللّه اگر حالتى برايم باقى مانده . دردهاى خودم يك طرف ، اين غصه يك طرف . گريه‌كنان رفتم رو [ به ] امير المؤمنين دعا كردم . جايى هم هست كه كسى خبر از هيچ جا ندارد . از قرار ظاهر جلو زوّار را هم در كرمانشاه گرفته‌اند . به واسطهء و با نمىگذارند بيايند . بعضىها مىگويند در كرمانشاه هم و با هست . رضا بقضاء اللّه ، هر چه خدا خواسته خوب است . امروز كه چهارشنبه بيست و دوم است ، صبح مشرّف شدم به حرم مطهّر . ظهر آمدم خانه ، يك لقمه نانى زهرمار كردم . هى خبر مىشنوم كه كجا و با است ، كجا و با است . حالى براى من باقى نمانده . خداوند جمع مسلمانان را محافظت كند ، به خصوص اهل كرمان را . هواى نجف اشرف [ 28 ] هم بسيار گرم است . از مكه ، از مدينه ، از جبل ، از همه جا گرم‌تر است . آنچه خدا خواسته مىشود . عجالتا روزى دو دفعه مشرّف مىشوم به حرم مطهّر . دعاگوى همگى هستم . امروز كه پنج‌شنبه بيست و سوم است ، صبحى مشرّف شدم به حرم . عصرى هم رفتم وادى السلام به زيارت هود و صالح و اهل قبور . از آنجا شب به حرم مشرّف شدم . در مسجد زنانه از هر ولايتى آدم بود . دور هم نشستيم ، دعا كرديم كه خداوند اين بلا را از جان مسلمانان دور كند . من كه و اللّه اگر هوش داشته باشم يا حواس . امروز كه روز جمعه بيست و چهارم است ، صبحى مشرّف شدم به حرم ، از آنجا توى بازار ، يعنى همان در صحن . من و اللّه اين جاهاى كه رفتم ، اگر كوچه و بازار آن ولايت را ديدم . به روضات مطهره هم بىاذن سركار حاجى خان مىرفتم و الا راضى نبودند من به زيارت بروم . همين كه آن آدم‌هايش را نگذارد بروند ، بنده را هم ميل نداشت بروم . ولى زيارت را من مىرفتم ، اعتنايى نداشتم . بارى توى بازار در صحن نگاه كردم ، ديدم الحمد للّه وفور نعمت : هندوانه ، خربزه ، ليموى ترش و شيرين ، ولى كوچك و سبز است ، رطب‌هاى خوب ، همان رطب زردى كه در همه جا بود ، در نجف هم هست . رطب خنايى [ ظ ] مىگويند . نيز
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 86 | رسول جعفريان / حاجيه خانم علويه كرمانى