صبح شنبه بيست و ششم يك ساعت از روز گذشته بار كردند . البته بيست حمله دار است . حاج هركسى را جداجدا كردند . هر دسته سوار در گوشهاى ايستادند . كجاوه يك طرف ، سرنشين يك طرف . آدمهاى وزير صف كشيدند جلو راه ، دستهدسته سياه كردند و مرخص كردند . تا سه ساعت اين حاج را نگاه داشتند سواره ، كه سياهه كردند . پدر سوختهها به جز پول گرفتن كارى ندارند .
چهار فرسخ آمديم ، رسيديم منزل . در آنجا هم آب نيست . شب بوديم .
[ قلعهء امير جبل ]
صبح يكشنبه بيست و هفتم بار كردند . سه فرسخ راه آمديم . پيش از ظهر رسيديم به جبل . باز چادرهاى حاج را دور از آبادى زدند بيرون قلعه ، كه بايست آب بروند بار كنند بياورند . از روزى كه از كرمان بيرون آمديم ، سه منزل يا چهار منزل آب روان ديديم ، آن هم نزديكهاى كرمان ، باقى ديگر آب چاه با خيك آوردند . به جز نجاست كارى و كثافت چيزى ديگر نيست . آنچه در كشتى نجس شديم كه چاره نبود . باقى ديگر خودمان نجاست كارى مىكنيم . رخت مىشوييم با آب خيك ؛ نه ظرف داريم ، نه طشت داريم ، نه تطهيرى ، نجس اندر نجس . يك نماز ما درست نيست . نه با طهارت كرديم ، نه قبله را فهميديم . هركس از هر راهى نماز كرد ، ما هم كرديم . گويا به كثافت ما كسى به مكه نيامده . براى بنده كه خيلى سخت مىگذرد از هر جهت . اينقدر هست كه مىگذرد .
از روزى كه از شهر بيرون آمديم ، فردا چهار ماه است . بنده يك دفعه در بمبئى حمام رفتم ، چند مرتبه هم در مدينه و مكه غسل كردم . ديگر ملاحظه كنيد نجاست و كثافت چقدر است . در مكه و مدينه ، در اين راهها حمام كه نيست .
همان جايى كه خلا هست ، دالونى ساختند . زمين [ و ] ديوارش ساروج است .
عقب دالون خلا است . دو زرع يا يك زرع اين طرف حوضى ساختند توى ديوار ، كه يك خيك آب مىگيرد . آدم بايست برود آنجا سر و جانش را بشويد كه آب اين برود توى خلا . منتها از خلا تا آنجا كه آدم غسل مىكند يا جانش را مىشويد ، يك زرع فاصله است . در اين صورت چگونه دل آدم مىگيرد . من كه خيلى برايم شاق و سخت بود . بعضىها خير ، به طور رضا و رغبت مىرفتند ، سر