تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
سحر دوشنبه بيست و يكم بار كردند . نماز در بين راه كرديم . شش فرسخ راه آمديم . ظهرى رسيديم در دهى كه او را ذو حُلَيفه مىگويند . درخت خرما دارد ، گز بسيارى دارد ، زراعت ذرت و جو دارد و گندم دارد . چند نفرى هم آنجا منزل دارند ، گوسفند دارند . آب اين ده هم با شتر و خيك مىكشند مثل مدينه ، ولى ما را دور از آبادى منزل دادند . شب هم بوديم . نصف شب سه‌شنبه بيست و دوم بار كردند . نماز در بين راه كرديم . هشت فرسخ راه آمديم . ظهرى رسيديم منزل . آنجا هم آب نيست . بيابانى است ، آتش مىبارد . خداوند محافظت كند . از مكه به مدينه ، از مدينه تا جبل همه جا قصاب در راه گوسفند مىكشد و چند نفر هم هستند كه سكنجبين شربت [ 23 ] ليمو ، رب ليموى تازه ، انار ، قند [ و ] چاى در راه مىفروشند . خلاصه شب بوديم .

[ مستجده ]

نصفه شب چهارشنبه بيست و سوم بار كردند . هشت فرسخ راه آمدند . در اين بيابان هم به جز درمان [ درمنه ] سبز چيزى نبود . ظهرى رسيديم منزل . آنجا دهى است ، مستجده مىگويند . نخلستان بسيارى ، چند باغ داشتند . درخت ليمو و انار هم داشتند . اينجا با شتر و خيك آب مىكشند . ولى باز ما را دور از آبادى منزل دادند . اهل اينجا هم گوشت ، ماست ، انار ، هندوانه ، ليمو ، خرما ، بادمجان [ و ] هيمه آوردند ، به اهل حاج فروختند . امروز [ و ] امشب هم آنجا بوديم . نصف شب پنج‌شنبه بيست و چهارم بار كردند . امان‌امان از گرما ، خداوند محافظت كند . هشت فرسخ راه آمديم . يك ساعت از ظهر گذشته رسيديم . امشب هم آنجا بوديم . نصف شب جمعه بيست و پنجم بار كردند . چه گويم و چه نويسم از گرما ، خداوند محافظت كند . خلاصه هشت فرسخ راه آمديم . يك ساعت از ظهر گذشته رسيديم منزل . اينجا هم آب نيست . عبد الرحمن كه نايب امير است و همراه حاج هست . امروز هم وزير امير از جبل آمد كه فردا اهل حاج را بشمارند كه اخوه بگيرند . ولى اخوه پاى حمله دار است . امشب هم بوديم .