در چپرخانه بد نگذشت . امشب يك ساعت از شب رفته بار كرديم .
[ انار ]
امروز كه سهشنبه چهارم است ، يك ساعت از روز گذشته وارد انار شديم . در امامزاده صالح منزل كرديم ، توى حوض خانهاى . جاى خوبى است . « اين منزل هفت فرسخ بود . » اما منظور شتردار اين است كه مرا ببرد ميان صحرا ، پهلوى بارهايش منزل بدهد . من هم كه قوهء آفتاب نشستن ندارم . به اين واسطه از دست من اوقاتش تلخ است . از يزد به اين طرف همه جا منتظر آمدن بچهها هستم .
كسى ديگر را كه ندارم كه بيايد جلو من . آنها هم مىدانم به واسطهء بىمالى نخواهند آمد . الهى سلامت باشند كه بعد از دو سال [ و ] نيم كه وارد مىشوم ديگر غصهاى نداشته باشم . اگر آنها نيامدند ، من خودم خواهم آمد . خداوند مروّت بدهد به شتردار ، كه هنوز دوازده روز ديگر مىخواهد ما را در بيابانها حيران [ و ] سر گردان داشته باشد . بىآدمى خيلى سخت مىگذرد . الهى الحمد للّه ، باز هم در شكرش باز است . هر چه مقدّر است مىشود .
امروز كه چهارشنبه پنجم است ، پدرسوخته شتردار در انار لنگ كرد . زوار زيادى آمد . اوقات ما هم تلخ است از دست پدرسوخته اكبر . مىگويم اين مردها را پيش ما راه نده ، مىگويد تو يكى ، اينها يكى ، حالا چطور ميشه كه اينها پهلوى تو منزل كنند . خداوند هيچ آدمى را به دست آدم خر مبتلا نكند . تا عصرى از گرما در پس پرده هلاك شدم . امشب هم دو ساعتى بار كردند .
امروز كه پنجشنبه ششم است ، براى نماز صبح وارد بياز شديم . اين منزل هم مىگويند پنج فرسخ بوده . آمديم در چپرخانه منزل كرديم . اكبر را فرستادم نان بگيرد . چند دانه كپو [ نوعى نان ] خشك گرفته آورده ، مىگويد اينجا چيزى نيست . من هم پس دادم . مىگويد گرسنه نيستى و الّا مىخوردى . رفته نانها را پس [ 102 ] داده ، خوابيده . ما هم نشستيم گرسنه و تشنه . حالا شتردار را پيدا كرديم ، برود نان [ و ] آبى پيدا كند ، بگيرد . مردم از دست اين پدرسوخته ، دق كردم .
مىگويم قليان درست [ كن ] بده به من ؛ مىگويد من قليانكش نبودم ، بلد نيستم .
مىگويم اين گوشت را ما بار كرديم ، برو آتش زير اجاق را درست كن ، پخته شود ؛ مىگويد من هرگز اين كارها را نكردم . جاروب كن ، مىگويد شما شب بار مىكنيد ، جاروب براى چه ، خوب است فرش را بيندازيد ، بنشينيد . برو آب بيار ،