تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
منزل درستى . پدرسوخته شتردار هم خيلى دور از آبادى انداخته . اين پدرسوخته اكبر هم شعور اينكه برود يك جايى پيدا كند كه ما برويم ، اقلا سايه‌اى به سرمان باشد ، نمىكند . خودمان آمديم ، آمديم تا رسيديم به خرابه‌اى . آن وقت آمده كه : شما گفتيد من مىروم خانهء حسين خان . من هم اوقاتم تلخ [ و ] پريشان ، به دست پدرسوختهء خر گرفتار ، خيال شهر در دلم ، كه آيا كه سلامت باشد ، آيا كه نباشد . قدرى فحش به خودم دادم . اما اكبر هم قهر كرده ، ما را گذارده رفته . ديگر نمىدانم كجا رفته . سر بارها رفته يا جايى ديگر . الهى كه اين سه چهار روز ديگر هم [ 103 ] بگذرد ، كه اين پدرسوختهء ديّوث مرا كشت . عصرى آمدم خانهء آقاى حسين خان ، خدمت خانم ديدن كنم كه شب بار كنم . فاطمه خانم زن آقاى تراب خان هم آمدند . شب مرا نگاه داشتند . امروز كه دوشنبه دهم است ، صبح از خواب برخاسته ، گفتند كربلايى اسماعيل آمده . خيلى خوشحال شدم . ولى به واسطهء نيامدن بچه‌ها خيلىخيلى پريشانم كه اگر باكى نداشتند چرا همراه كربلايى اسماعيل نيامدند . رفتم كربلايى را ، تعليقهء سركار آقا را زيارت كردم . چشمم روشن شد ، ولى خدا مىداند و دل من ؛ هر چه قسم مىخورند بچه‌ها باكى ندارند ، من باور نمىكنم . مثل بيد مىلرزم . تا خودم چشمم به صورت همه نيافتد ، باور نمىكنم كه هست و كه نيست . به اميد خدا ، هر چه خداوند خواسته مىشود . [ 104 ] صورت كتاب‌هايى كه از خانه در صندوق‌ها چيده شده است : صندوق نمره اول : 22 جلد . صندوق نمره دوم : 30 جلد . صندوق نمره سوم : 30 جلد . صندوق نمره چهار : 34 جلد . صندوق نمره پنج : 24 جلد . صندوق نمره شش : 53 جلد . صندوق نمره هفت : 50 جلد . صندوق نمره هشت : 42 جلد .