تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مىگويد راه دور است ، من هرگز اين كارها را نكردم ، من براى بار كردن خوبم . وقت بار هم شتردار خودش بار مىكند . خداوند ان شاء اللّه هيچ بنده‌اش را گرفتار اين پدرسوخته‌هاى خر نكند كه جان آدم را مىگيرند . عصرى هم آقا ميرزا عبد اللّه با عيالش از كرمان مىرفتند به كربلاى معلّى ، آمدند ديدن بنده . احوال جميعا را جويا شدم . الحمد للّه از سلامتى همگى خوش‌وقت شدم . ولى خيال شيطانى كى مىگذارد انسان آسوده باشد . تا خودم همه را به چشم خودم ببينم ، باور نمىكنم . الهى كه همه سلامت باشند . حاجى خان پسر آقاى نور اللّه خان هم آمدند . ايشان را هم ملاقات كردم . اين منزل هم مىگويند پنج فرسخ بوده . امشب سه ساعت از شب رفته بار كرديم .

[ كشكو ، مهدى آباد ، سعادت آباد ]

امروز كه جمعه هفتم است ، براى نماز رسيديم كشكو . پهلوى نهر آبى پياده شدم . نماز كردم . آمدم بيايم توى چپرخانه ، مىبينم پسره آمده جلو من ، سلام مىكند . من نمىشناسم او را . مىبينم طهرانى حرف مىزند . خداوندا ، اين كيست . بالاخره تا توى چپرخانه ، آن وقت فهميدن حسين خان است . خيلى خوشحال شدم . چشمم روشن شد . مژدهء سلامتى همه را داد . باز اين دل پدرسوختهء من فكر خودش را دارد . تا عصرى هم پيش ما بود . مرغى براى [ ما ] كشت . نانى آورد ، انگورى آورد . دو ساعت به غروب مانده سوار شد و رفت ، كه ما هم فردا برويم مهدى آباد . ديروز [ و ] امروز باد خيلى ما را اذيّت مىكند . اين منزل هم مىگويند پنج فرسخ بود . امروز كه روز شنبه هشتم است ، براى نماز صبح وارد مهدى آباد شديم . حسين خان آمد جلوى ما ، ما را برد در منزلشان . جاى خانم و آقاى محمود خان بسيار خالى است . چاى خورده ، رفتيم حمام . از حمام بيرون آمده ، نهار خورديم . چرتى زديم . شب هم تا دو ساعت از شب رفته آنجا بوديم . اسباب زحمت آقاى حسين خان . از آنجا خداحافظى كرده ، آمديم سر شترها نشستيم . تا پنج ساعت از شب رفته ، آن وقت بار كردند . اين منزل هم مىگويند پنج فرسخ بوده .

[ رسيدن به كرمان ]

امروز كه روز يك‌شنبه نهم ماه است ، وارد سعادت آباد شديم . نه جايى نه
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 207 | رسول جعفريان / حاجيه خانم علويه كرمانى