از روز گذشته وارد سريزد شديم . آمديم در كاروانسرا منزل كرديم . امانامان از شتر كه حالتى براى من باقى نمانده . ولى باز هم به سختى شتر راحتيم كه زود به منزل برسيم . مىگويند هجده روزه مىرويم . خيلى اوقاتم تلخ است . اين منزل هم مىگويند پنج فرسخ بوده . در يزد و سريزد خربزههاى خوب دارند .
امروز كه شنبه دوم ماه است ، ديشب سه ساعت از شب رفته بار كرديم .
صبحى يك ساعت از آفتاب رفته رسيديم در زين الدين . مىگويند شش فرسخ است . در كاروانسرا منزل كرديم . از گرما خيلى [ 101 ] سخت گذشت . در اينجا نه آب است و نه آبادى . سه نفر تفنگچى در اينجا هستند . در چپرخانه هيچ پيدا نمىشود . امشب هم سه ساعتى بار كرديم .
امروز كه يكشنبه دويم يا سيم ماه صفر است ، اوّل آفتاب رسيديم به كرمانشاهان . چهار فرسخ آمديم . در كاروانسرا زوار زيادى منزل دارند . ما ديگر جا پيدا نكرديم . يك اتاقى مثل حمام . از يزد به اين طرف اكبر برادر على لوطى را پيدا كرديم . هر كار مىگوييم بكن ؛ مىگويد من بلد نيستم ، خودتان بكنيد . وقت بار ، اوّل خر خودش را بار مىكند . وقت بار پايين گرفتن ، مىرود بار خودش را پايين مىگيرد . يك خرده آبى براى ما مىآورد ، مىرود مىخوابد . من به خيال اين كه چند وقت چاروادار خودم بوده و اهل وطن « 1 » است . بر پدر پدرسوختهاش لعنت كه از همه بدتر و گهتر است . بدبختى من از اينها بالاتر است . از دست قاطرچى پدرسوخته خلاص شدم ، افتادم گير شتردار ولدالزنا . يك نفر خوب ندارند ، بر پدرشان لعنت . امشب هم سه ساعتى بار كرديم .
امروز كه روز دوشنبه سيم ماه است ، اول آفتاب وارد شمش شديم . هنوز پياده نشده كربلايى حسين و زنش و كربلايى عباس گوهر يراقى آمدند جلو كجاوه .
اينها را ديدم ، چشمم روشن شد . پياده شده ، آمديم در چپرخانه منزل كرديم .
همين قدر حسين و عباس گفتند الحمد للّه ، همه سلامت هستند . چون بار كرده بودند زوار ، آنها هم بار كرده بودند . راه افتاده بودند كه ما رسيديم . خداحافظى كردند و رفتند . على لوطى و رمضان شل هم آمدند پيش ما . الحمد للّه قوم [ و ] خويشها را در اين منزل ديديم . اين منزل هم مىگويند شش فرسخ است . امروز
هامش
( 1 ) . در اصل : وتن !