تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
شديم . پدرسوخته قاطرچى ما را در بيرون شهر توى كاروان‌سرا خرابه منزل داد . اسباب ما را برد در گمرك ، خودش هم قاطرهايش را آورده بسته و رفته . نوكرى هم نداريم زبان فهم كه برود در گمرك ببيند چه مىكنند . ( اين منزل چهار فرسخ بود . ) مادر ميرزا شهاب الدين با اين پسره رفته خانهء خواهرزاده‌اش را پيدا كرده ، رفته‌اند . توى گمرك مردكه گفته بياييد سر يخدان را باز كنيد من ببينم . گفته‌اند مال زنى است ، خودش نمىتواند بيايد ، توى كاروان‌سرا ، راه دور است . خدا پدر گمرك‌چى را بيامرزد ، يخدان‌ها را داده دوش حمال آورده ، من سرش را باز كردم ، ديده چيزى نيست . پنج هزار پول و يك قليان كوزه از من تعارف گرفته ، رفته . از بىآدمى خيلى سخت مىگذرد اين سفر . خداوند محافظت كند . امروز كه دوشنبه بيست و ششم است ، باز هم در يزد مانده‌ايم . مال پيدا نكرديم . صبحى رفتيم بازار ، يك فرسخ راه . قدر [ ى ] اسباب خوردنى براى راه مىخواستيم ، گرفتيم . آن پسرهء يزدى هم ديشب رفته . نمىدانم كجا رفته . صبحى همراه خدايار رفتيم بازار ، هر چه مىخواستيم گرفتيم ، داديم حمال آورده . حالا مانده‌ايم بىكس توى كاروان‌سرا . تا خداوند چه خواهد . خدا كند مال گيرمان بيايد ، كه از اين خراب شده بيرون برويم . امروز كه سه‌شنبه بيست و هفتم است ، باز هم در يزد مانده‌ايم . مال گيرمان نيامده . هوا چنان گرم است كه قربان هواى عربستان . نه شب خواب داريم و نه روز . امروز كه چهارشنبه بيست و هشتم است ، باز هم در يزد هستيم . شتردارى پيدا شده ، شرط كرده هجده روزه ما را برساند كرمان . از شتر سوارى چندان پروايى ندارم ، ولى اين هجده روز خيلى سخت است براى من ، چرا كه بىآدمى سخت مىگذرد .

از يزد تا كرمان

امروز كه روز پنج‌شنبه بيست و نهم است ، ديشب سه ساعت از شب رفته بار كرديم . صبح اوّل اذان وارد محمد آباد شديم . مىگويند سه فرسخ است . در باغى منزل كرديم . نهر آبى خوبى دارد ، ولى خيلى هوا گرم است . باد مىآيد مثل باد سام . خيلى سخت مىگذرد . امشب هم تا پنج از شب رفته بوديم ، بار كردند .

[ اوّل صفر 1312 ]

امروز كه جمعه هست ، نمىدانم اوّل ماه است يا آخر محرّم است . يك ساعت