تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
مغازهء امين السلطان ، در دكان حاجى هادى پسر حاجى آقا محمد شال فروش جنس جور كنيد . بگوييد فردا بياورند خانه ، پاره كنيد . بنده [ و ] زن آقا كه مادر عروس باشد ، رفتيم جنس‌ها را جور كرديم . يكى از شاگردهاى حاجى هادى گفت اين حاجى خانم كرمانى كيست و كجا است . گفتم چه كار دارى ؟ گفت كارى دارم به او . زن آقا گفت اين حاجى خانم كرمانى است . آن وقت بعد از تعارفات رسمى گفت : حاجى به شما سلام رسانده ، گفته يكى از دخترهاى شاهزاده را براى من درست كنيد . من گفتم مشكل است به شما بدهند ، ولى بنده عرض مىكنم . آمديم خانه . حضرت و الا عرض كرديم چون مدتى است شاه زور آورده ، مىخواهد اين دختر شاهزاده را هم بگيرد . به واسطهء اين كه دو خواهر در يك جا خوب نيست ، فرمودند مىدهم . از دست شاه هم باشد خواهم داد ، اگر اصرار كرد اين را هم به من بده ، چه كنم . خيلى مايل است . هميشه شاه به خانم شاهزاده مىگويد خواهرت را بده به من . به خصوص اين روزه‌ها كه خيلى اصرار دارد . فرمودند صبح استخاره مىكنم . امروز كه روز چهارشنبه بيستم است ، حضرت و الا استخاره كردند . خوب آمد . به من فرمودند كه تو بگو شاهزاده دختر به حاجى هادى نمىداد ، من اين كار را كردم . بعد جنس آوردند ، پاره كرديم . آن وقت شاگرد حاجى با بنده خلوت كرديم . تفصيل را گفتيم . خيلى خوشحال شد . رفت . عصرى باز برگشت ، گفت فردا عصرى مادر حاجى و خواهرهايش مىآيند اينجا . امروز كه روز پنج‌شنبه بيست و يكم است ، ما مشغول ببر بدوز نيم تاج خانم شديم . عصرى هم حضرات آمدند ، گفتند ما خيال داريم بيست [ و ] هفتم عقد كنيم و ماه ربيع الاول عروس را ببريم . آمدم خدمت حضرت و الا ، عرض كردم . فرمودند شما ديگر در باب اين دخترها جواب [ و ] سؤال نكنيد . هرطور كه مصلحت مىدانيد خودتان بكنيد . من هم آمدم ، اذن دادم . امروز كه جمعه بيست و دوم است ، عريضه خدمت خانم شاهزاده عرض كردم چنين شخصى پيدا شده براى درخشنده خانم ، سركار چه مىفرماييد . چون كه ده سال است در اندران بوده ، خدمت خانم . هفت ساله بوده او را بردند . خانم اذن نداد . گفتند من به تاجر وصلت نمىكنم . باز من عريضه عرض كردم : به
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 149 | رسول جعفريان / حاجيه خانم علويه كرمانى