هم نيست . بعضى زنها هم نيستند .
امروز كه چهارشنبه سيزدهم است ، بدر السلطنه از نگارستان آمده . چون كه خالهء خانم است ، هر وقت مىآيد كوچ مىكند ، همه را مىآورد . چشمشان هم آب آورده . يكى را ميل زدند ، يكى را نزدند . هر وقت راه مىرود ، بايست دستش را بگيرد . اگر كسى وارد اطاق مىشود ، بايست بپرسد كى است . چشمش درست نمىبيند . ولى مىگويند ميل بزنند اين يكى را ، خوب مىشود . امين اقدس كه كور كور است . هيچ نمىبيند . مىگويند آب سياه است ، معالجه هم ندارد . اما به شاه دروغ مىگويد . مىگويد من كمى مىبينم ، سايه [ و ] آفتاب را تميز مىدهم . ولى دروغ مىگويد . حكيمهاى فرنگى هم فهميدند دروغ مىگويد .
امروز كه پنجشنبه چهاردهم است ، باز هم بدر السلطنه آنجا تشريف دارند .
خيلى خانم خوبى است . همهء اين خانمها خوبند ، ولى بعضىها خيلى خوب هستند .
امروز كه جمعه پانزدهم است ، در خدمت خانم و بدر السلطنه رفتيم حمام . تا عصرى حمام بوديم . عصرى آمديم بيرون . باز هم مشغول كار بار هستم .
امروز كه شنبه شانزدهم است ، باز هم گرفتار ، باز هم گرفتار .
امروز كه يكشنبه هفدهم است ، تاج السلطنه يخهء مرا گرفته ، يك دست رخت طور فرنگى براى فردا عيد مىخواهد . دو سه نفر نشسته [ 67 ] مىدوزيم .
امروز كه دوشنبه هجدهم است ، عيد است . صبحى از خانهء سردار يك طاقه شال و يك سينه ريز زمرّد عيدى آوردند . باز امروز حضرت و الا تعليقه نوشتهاند كه من هزار كار دارم ، فلانى را روانه كنيد بيايد . عصرى آمدم منزل . باز هم گله گذاردن حضرت و الا و زن آقا . من مىگويم تقصير با من چيست ، دختر شما نمىگذارد من بيايم . حالا قرار بگذاريد بنده در ماه چند روز اينجا باشم ، چند روز آنجا . آمد [ و ] شد با مردم ديگر را كه موقوف كردم . بارى حرف بسيار است . اگر بخواهم بنويسم كه چه جور با من رفتار مىكنند ، هر كس بخواند ، مىگويند اينها دروغ است . در كاغذهاى كرمان هم من ابدا اظهارى نمىكنم كه مردم خيالى كنند ، بگويند دروغ مىگويد ، يا اسباب فخر براى خودش درست كرده .
بارى امروز كه سهشنبه نوزدهم است ، حضرت و الا فرمودند برويد بازار ، در
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 148
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٤٨