همشيرهء يحيى خان ، خيلى خيلى محبّت و التفات مىكنند . از ديروز تا حال هم متصل باران مىآيد . ديروز كه مشرّف شدم به حرم مطهّر ، ديگر باران فرصت نداده .
امروز كه روز شنبه دوازدهم است ، باز تب كردم . بيچاره آقا ميرزا هادى حكيم آوردند . دوا مىدهد . سينهام خيلىخيلى مخشوش [ مغشوش ] است . خداوند محافظت كند . همه جا سلامت آمدم ، تا هفت منزل به اينجا تب كردم . آمدم قم ، ناخوشى را آوردم براى آقا ميرزا هادى . اين بيچارهها به زحمت افتادند .
قم هم شهر بزرگى است ؛ آباد ، از همه جور ، از همه چيز پيدا مىشود . همچنين زيارتى كه آنجا هست بينى [ و ] بين اللّه روح آدم تازه مىشود . اگر تب و لرز فرصت بدهد كه بنده به حرم مطهّر مشرّف شوم .
امروز كه يكشنبه سيزدهم است ، باز تب كردم . خداوند محافظت كند . باران هم كمكم مىآيد . امروز هم حكيم شرح « 1 » داده ، تا خداوند چه خواهد .
امروز كه روز دوشنبه است ، باز هم [ 46 ] تب و لرز كردم . خداوند اسباب فراهم آورده . در قم حكيم نيست . شخصى از قوم ، خويشهاى امام جمعهء قم ناخوش شده . صاحب پول هم هست . فرستادند اين حكيم را از طهران آوردند .
روزى چهار تومان به او مىدهند . نوهء ميرزا رضاى شرابى كه مشهور است ، چون با آقا ميرزا هادى رفيق است ، به اين واسطه روزى يك دفعه سر وقت من مىآيد .
تفضّلات الهى است . خيلى حكيم خوش رويى [ و ] خوبى است . « الان كه قوس است ، در قم بادنجان هست ، خيلى بهتر از خبيص »
امروز كه روز سهشنبه پانزدهم است ، نمك خوردم . باز هم تب كردم . حالتى ندارم . خداوند شفايى بدهد . ولايت غربت ، اسباب زحمت مردم .
امروز كه روز چهارشنبه شانزدهم است ، باز هم تب كردم ، ولى شدّت نداشت .
الحمد للّه زود هم گذشت . بعد از چند روز امروز به حرم مطهّر مشرّف شدم .
جاى همگى خالى است .
امروز كه روز پنجشنبه هفدهم است ، جواب تلگراف بعد از هفت روز آمد .
هامش
( 1 ) . به معناى نسخه .