سكوها [ ى ] بيرون منزل كرده بوديم . سقفها همه چوب و نى بود . آب باران تا صبح از سقفها چكيد روى ماها ، كه تمام رختخواب ، فرش ، خورجين همه تر شد . صبح رفتيم توى طويله . چه عرض كنم از كثافت و دود و كيك . امروز [ و ] امشب بوديم . ظهر باران ايستاد . هرچه كرديم قاطرچى بار نكرد .
امروز كه روز شنبه است ، سحر بار كردند . اين منزل هفت فرسخ راه است ، همه كتل و سنگ . دو فرسخ اين راه كفه بود و گل بسيارى ، به مشقت تمام آمديم . سه ساعت به غروب مانده رسيديم به هارون آباد . آنجا بدتر از آن منزل . در خانههاشان منزل كرديم . خر ، گاو ، گوسفند ، مرغ همه چيز دارند . اينقدر دود مىكنند كه كور شديم . اينها همه يك طرف ، چس [ و ] فس فاطمه يك طرف . شب [ و ] روز خوابيده . بسكه خدمت فاطمه را كردم ، هلاك شدم . قاطرچىها به تنگ آمدند ، متصل با من دعوا دارند كه تو چرا اين را بار كرده مىبرى . من سبك هستم ، آن سنگين . هرچه طرف من مىگذارند ، باز درست نمىآيد . داد و فرياد مىكنند كه قاطر ما زخم شده . كوزهء آب بالاى سرش مىگذارند ، صدا مىكند :
شعبان بيا آب به من بده بخورم . بنده و زن حاجى كلانتر مىنشينيم صحبت مىكنيم ، مىگويد اخاخ ، مردم ، اينقدر حرف نزنيد . قاطرچىها حرف مىزنند ، دعوا مىكند . مال قشو مىكنند ، دعوا مىكند . چنان ثوابى كردم كه [ در ] شرش درماندم . آتش به جان صاحبكار بگيرد . امشب در جايى گير كرديم كه شپش از سقف اطاق مىريزد روى رختخواب و صورتمان . كيك كه چه عرض كنم .
امروز كه يكشنبه بيست و دوم ربيع الثانى است ، ديشب شش ساعت از شب رفته بار كردند . باران مىآمده به شدّت ، سوار شديم . شش فرسخ راه بود . از بس كه راه بد بود ، همه گل و سنگلاخ ، گدار نعل شكن ، همه پياده شديم . قريب نيم فرسخ آمديم . باز سوار شديم . چهار ساعت به غروب مانده رسيديم مايه دست .
كجاوهها همه پر از آب ، رخت [ و ] لباسها همه تر . توى كاروانسرا منزل كرديم .
آتش كرديم ، همه را خشك كرديم . باز هم به شدت باران مىآيد . خداوند محافظت كند . در اين راه زمستان ، هواى سرد ، برف ، باران ، به اين حالت فاطمه نمىدانم چه بكنم . رضا بقضاء اللّه ، تسليما لأمره . البته مقدّر من هم اين طور بوده .
با وجود اين زحمات الحمد للّه زيارت [ 40 ] دوازده امام ، چهارده معصوم را كردم .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 104
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٠٤