شرح
( 559 ) - ق : نماز بامداد ، زبده : وقت سنّت بود كه سوار شدند .
( 560 ) - ك ا ك : مره ( سابقا در ص 326 گفته است شانزده مره - يك فرسنگ شرعى ) .
( 561 ) - زبده : امّا از غلبهء لشكريان كه به شهر مىرفتند گذر نبود .
( 562 ) - ك : كرده ده گز ، با : ده گز ، ا ك بب ق : ده گز ، زبده : مطابق است به متن .
( 563 ) - ق : دروازه ، زبده : مثل متن .
( 564 ) - از روى آبب زبده ( 407 ب ) : مردان كارى با سلاح .
( 565 ) - با ق : و ( به جاى دو ) ، بب اك آ ، زبده : مثل متن .
( 566 ) - ق : مرصع ، زبده : مثل متن .
( 567 ) - زبده : زرنشان كرده ، چون از سواد شهر به صحرا درآمدند پيدا بود .
( 568 ) - زبده : بدين موضع ماند .
( 569 ) - با : رسيد ، بب ا ك : رسد ، ق : رسيده .
( 570 ) - زبده : چون پيش پادشاه رسيد ليداجى الخ ، به جاى چون پادشاه رسيده فرود آمد ليداجى الخ .
( 571 ) - ق : جيكعو ، بب : حيكغو ، آ ، زبده : حيكفو ، با : چكعو .
( 572 ) - فقط بب : پادشاه ، زبده : سلاطين .
( 573 ) - ق : اسپان .
( 574 ) - زبده : بايد فرستادهاند ، ايشان را چه اختيار .
( 575 ) - ق : خطا .
( 576 ) - زبده : + و ايشان را حبس و سياست فرمود .
( 577 ) - زبده : بر دل پادشاه پرتو مرحمتى انداخت .
( 578 ) - زبده : + چون از در اردو بيرون آمد .
( 579 ) - زبده : قبائى زربفت زرد .
( 580 ) - ك : اخياچى .
( 581 ) - فقط با : جلو اسب ، زبده : جلاوى پادشاه .
( 582 ) - ك : خود ، تصحيح از روى ق و زبده .
( 583 ) - زبده : از عقب پادشاه .
( 584 ) - ق : بودهاند .
( 585 ) - زبده : بزرگ مربّع .
( 586 ) - ق : مىآوردهاند ، زبده : برداشته بودند از عقب ايشان .
( 587 ) - آ ، زبده : تقمار .
( 588 ) - فقط ك : سواران دور ، زبده : مثل متن .
( 589 ) - زبده : كه بر يكى قدم پيش و پس چنان كه از اردوى كه سوار شدند تا در شهر چنين صف