شرح
( 613 ) - ق : از اينجا تا قلعى و دو هزار چاو را ندارد .
( 614 ) - بب اك ، زبده : بدخشى . آ : مثل متن .
( 615 ) - زبده : تبرقو و لودشا .
( 616 ) - ك : كنكى ، بب : و كبكى با : و كپكى ، زبده : و كبكى .
( 617 ) - زبده : مجموع هريك را هفتاد و هفت وصله .
( 618 ) - فقط ك : يكى را از خواتين پادشاه . تصحيح از روى نسخ ديگرست .
( 619 ) - زبده : + و سبب آن تعزيه ديگر پادشاه را نمىتوانست ديد .
( 620 ) - زبده : تا ساختگيهاى تعزيت .
( 621 ) - زبده : بيستم .
( 622 ) - زبده : كه بر سر آن كوشك پادشاه .
( 623 ) - از روى آ ثبت شد ، باق ، زبده : بودند ( به جاى بود ) .
( 624 ) - ق : و آتش در آن ، زبده : و آن آتش در آن .
( 625 ) - زبده : و چنان درگرفت كه گوئيا صد هزار مشعله است كه روغن و فتيله در گرفته است و اين عمارت كه اوّل آتش در افتاد بارگاهى بود - ك : المنجمين ( به جاى المنجمون ) كه در باقى نسخ هست .
( 626 ) - فقط ق ، حل و روغن كارى .
( 627 ) - عبارت زبده واضحترست : و بر گرد آن كوشكها و خانهها بود و هريك خزانه ، آتش در آن افتاد و قريب دويست و پنجاه خانه بسوخت و بسيارى مرد و زن بسوختند و تا روز شد همچنان مىسوخت و آن روز تا نماز ديگر چنانچه سعى كردند آن آتش تسكين نمىيافت . ق : قريب به دويست ( به جاى قريب دويست ) ، ق : روز ديگر ( به جاى روز ) ، ك : هر سعى ، ديگر نسخ : هرچند سعى .
( 628 ) - زبده : با امرا از آنجا بيرون رفته بود .
( 629 ) - فقط درك .
( 630 ) - كذا درك ، نسخ ديگر : اظهار كرد ( به جاى كرد ) .
( 631 ) - زبده ( 410 ب ) .
( 632 ) - زبده : + و چون به خاك بردند امّا بسيار آرايش كرده بودند ، از جمله بسيار عملها [ علمها ] و چوگانها از كاغذ رنگين ساخته و نقاشى كرده و تختى از كاغذ مقوى مقدار ده گز بر آن تخت صورت آدميان از كاغذ و صورت اسپان و اشتران بزرگى ، اسب و شتر مجموع و ملوّن مويهاى دروغى و زين و لجام و غيره و يك دو هزار شيره پر نعمت الوان و عرقى .
( 633 ) - ك : و بآئين ( به جاى به آيين ) .
( 634 ) - زبده : زن بر آنكه دخمه بود گذاشتند . ( بر آنكه كه ؟ ) .
( 635 ) - ق : مىچرند ، زبده : مىچريد كه .
( 636 ) - ق : آن اسپان الخ ، زبده : ديگر ايشان را نمىگيرند .
( 637 ) - زبده : كه نزديك بودند مجموع در آنجا غارها كنده بودند .