زده مىرفتند .
شرح
( 590 ) - ق : با ( به جاى و ) ، زبده : مثل متن .
( 591 ) - زبده : و چون پادشاه نزديك پادشاه همراه بودند ( كه مهمل است ) .
( 592 ) - ق : يافت ، بب + ( با ق به حذف گويند نيز مثل اين عبارت دارد ) : + و گويند شادى خواجه به زبان اعتذار به موقف عرض رسانيد كه اين اسب يادگارى حضرت امير بزرگ تيمور گورگان است و جناب شاهرخى از غايت تعظيم و اجلال آن را ارسال نمود به گمان آنكه در الوس سرآمد اسپان خواهد بود ، پادشاه را پسنديده آمد تحسين فرمود ( زبده ندارد ) .
( 593 ) - فقط ك : كلند .
( 594 ) - زبده : نهاد [ ند ] .
( 595 ) - زبده ( 309 ا ) : + تا خرگوشى پيدا شد شانقارى بر دست داشت بر خرگوش انداخت و دو سگ بر عقب ، خرگوش از ميان بيرون رفت تا بدانجا كه چشم كار مىكرد ، بارى به سلامت بيرون رفت تا بدانجا .
( 596 ) - زبده : + از ختايى و غيره .
( 597 ) - با ق : ربيع الاول ، زبده : يوم الاثنين ربيع الاخر .
( 598 ) - آ ا ك : سجين ، ق : سجنين ، با : سخين ، بب : سحين ، زبده : سحسين .
( 599 ) - زبده : سوار كرده برو .
( 600 ) - ك با : انعام سنكش ، آ : انعام سنكش ، ا ك : انعام پيشكش ، ق : انعام سنكش ، زبده : سيكشى .
( 601 ) - زبده : + ايلچيان پيش رفتند . چون سلطانشاه و تاج الدين بخشى ملك بيشتر سيكشى داده بود ايشان را [ نه ] طلبيدند .
( 602 ) - ق : سنكش .
( 603 ) - زبده : و بعد ازو غياث الدين را و بعد ازو امير .
( 604 ) - زبده : و ديگر كوكجه و ديگر ارغداق و بعد ازان اردوان و ديگر .
( 605 ) - آ ا ك بب ، زبده : بدخشى ، ق : مثل متن .
( 606 ) - زبده : پارچهء ديگر قلقى .
( 607 ) - با ق بب : طرقوا ولودساوكپكى ، ( بب : كبكى ) ، ا ك : طرقوا دلوساو كنكى ، زبده : ترقو و لوشاوكيكى .
( 608 ) - زبده : قماش .
( 609 ) - زبده : هر سه هريك ، زبده : و باقى قماش از قلقى و ترقوا و لودشا .
( 610 ) - با ق : و طرقوا ولودسا و كپكى ( با : كپكى ) ، ا ك : مثل متن ، بب : مثل متن اما كبكى به جاى كنكى ، آ : مثل متن .
( 611 ) - فقط آ : خود ( به جاى نودو ) .
( 612 ) - زبده : هزار و هزار .