شرح
( 510 ) - زبده : تا از آنجا .
( 511 ) - زبده : فرستند .
( 512 ) - ق ، زبده : فرود الخ ( به جاى بيرون الخ ) : زبده : فرود آمد مجموع ايلچيان را طلب كرد و طوى داد تا نيم روز . چون طوى آخر شد هركس به طريقى رفتند .
( 513 ) - زبده : داشتند و پادشاه فرمود تا .
( 514 ) - ق ( به هر موضع ) : شنغار .
( 515 ) - زبده : كردند .
( 516 ) - زبده : + و به كنايت و صريح ازين نوع سخن گفت .
( 517 ) - زبده : آخر ازين ده شانقار سه .
( 518 ) - زبده : سه ديگر .
( 519 ) - زبده : فامّا ( به جاى و ) .
( 520 ) - زبده : و گفت شانقارهاى خود را نشان كنيد ايشان گفتند ما نشان كرديم . پادشاه گفت ( به جاى گفت ) .
( 521 ) - زبده : گفتند هرچه پادشاه فرمايد چنان كنيم بعد از آن ارغداق .
( 522 ) - زبده : + نور اللّه مرقده - ميرزا در سنهء 830 وفات كرد . عجب نيست كه اين جملهء دعائيه را حافظ ابرو در سنهء 830 هنگام تأليف اين كتاب افزود است .
( 523 ) - كذا درك و با ق ( ص 333 ) : اگر هم مىبود نمىدادم ، بب : اگر بودى هم نمىدادم ، اك :
اگر بودى هم نمىداديم .
( 524 ) - ق : كرهء اسپ ( به جاى كرّت ) .
( 525 ) - بابب ق : نيز بستاند ، اك ، زبده : نيز نستانند . - صورت جمله در زبده : همچنانكه آن بازار شيراز او ( كذا ) نوكر اميرزاده ابراهيم بهادر در بازستاند ( به جاى چنان كه . . . ستاندند ) .
( 526 ) - آق : ستد ، با اك بب ، زبده : ستاند .
( 527 ) - زبده : + سلطان شاه و بخشى ملك كه نوكران اميرزاده . . . الغبيگ . . . بودند .
( 528 ) - ق : سنكش فرمود يعنى انعام ، بب : سنكش فرمود ، ك با : سنكش فرمود ، زبده : و سنكشى به زبان ختايى انعام باشد .
( 529 ) - بب : ويوولنك و شاه ، اك : ولودلنك و شاد ، ق : ليك باسا ، با : ليك باساد ، زبده : لووليل . در هفت قلزم گفته است كه « سا » نوعى از قماش است .
( 530 ) - فقط ك ندارد ، ديگر نسخ مطلع و زبده دارد .
( 531 ) - زبده : + و يكى بىزين .
( 532 ) - كيبر پيكانى پهن است كه به شكامى اندازند ( بهار عجم ) ، نيزه كه در شكار به كار آيد ( لغات نوائيه ) .
( 533 ) - يب : حاد ، آ : جو ، باقى نسخ : مثل متن .