زهره نبود كه آواز برآرد چنان كه گويى هيچ متنفس نيست - ا ك با ق : نى ( به جاى برنمىآمد ) .
شرح
( 483 ) - زبده : سازهاى ختائيان كه دعاى پادشاه مىگفتند .
( 484 ) - زبده : بيرون رفت .
( 485 ) - آ : شباروز .
( 486 ) - ق : گويى ، زبده : مثل متن .
( 487 ) - ق : كردند ، زبده : مثل متن . بعدش در زبده : + و چند هزار آدمى از مقوّى كاغذ ساخته و رنگ چهره و جامه چنان كه از دورى به او مىماند و ريسمانها بر آن چراغها تعبيه كردهاند .
( 488 ) - ق : ريسمان ، زبده : مثل متن .
( 489 ) - با ق : در هر ( به جاى در ) ، زبده : مثل متن .
( 490 ) - زبده : هركس هر كنار كه مىكنند برو نمىگيرند .
( 491 ) - زبده : مىكند .
( 492 ) - ق : آتش ، زبده : مثل متن .
( 493 ) - ا ك با بب : بود .
( 494 ) - ك ا : سچن ، بب : سحين ، با : سخين ، ق ( ص 332 ) : سجنين . اك : سجيتيان ، زبده : سخنان .
( 495 ) - در زبده است كه اين روز يك شنبه بود .
( 496 ) - زبده : نهادند .
( 497 ) - زبده : گشادند .
( 498 ) - زبده : مقدار صد هزار آدمى .
( 499 ) - زبده : بيش روى .
( 500 ) - زبده : + و بعد از آن بنشستند و نظاره مىكردند .
( 501 ) - ق : خطا ، زبده : ختايى .
( 502 ) - آ : كرد ، زبده : مثل متن .
( 503 ) - ق : نو ( به جاى ايشان ) .
( 504 ) - از روى بابب اك ق ، صورت جمله در زبده : مجموع بنديان و گناهكاران و آن كسانى كه باقى ديوان داشتند بخشيديم .
( 505 ) - زبده : به جهت تعظيم حكم پادشاه چترى .
( 506 ) - زبده : و بر چوبى كه آن چوب را در زر گرفته بودند .
( 507 ) - كذا درك و ق ، در نسخ ديگر : فرود .
( 508 ) - زبده : و در پاى كوشك مجموع سازها با دهل و دمامه مىزدند در فرود آمدند [ آمدن ] حكم ، و دو محفّه مطلّا آماده بود . چون آن حكم فرود آمد در يك محفّه نهادند و يك محفّه از پيش روان شد .
( 509 ) - زبده : و از اردو آن حكم را .