شرح
( 460 ) - زبده : + چنان كه مثلا اگر سوزنى بيفتادى پيدا شدى .
( 461 ) - زبده : كاجين ( به جاى ماچين ) ، بب : خورجه ( به جاى جورجه ) ، اك مثل متن ، زبده : چورچه ( يول بلاد چورچه را در مانچوريا نشان داده است و بر حاشيهء ص 267 گفته كه ايشان اجداد مانچوريهاى اين زماناند ، نيز رك به خريطه در آخر كتاب ماركوپولو مرتبهء يول ( ص 205 ) در همان كتاب ، در زبده بعد از دريا بار : + و ساير ولايات كه نام آن معلوم نيست .
( 462 ) - زبده : + و تختگاه .
( 463 ) - فقط آ : قرب ، زبده : غلبه .
( 464 ) - زبده : شمشير و گرز و ناچخ و زوبين و دور باش و حربه و تبرزين و آلات حرب در دست گرفته قريب يك دو هزار آدمى بادبيزن ختايى در دست گرفته .
( 465 ) - با ق : آمدند . - زبده : به خلعتها و تاجها لباسها بر خود راست كرده كه شرح آن در وصف نگنجد .
( 466 ) - ق : تراشيده .
( 467 ) - زبده : + و سنگ تراشيدهها ( به ) اژدر و سيمرغ نقش ختايى منبت مغطر مثل يشم تراشى كه آدمى در آن حيران مىشد .
( 468 ) - با اك بب ق : درودگرى .
( 469 ) - زبده : كاشى تراشى .
( 470 ) - زبده مگر ( به جاى و اگر ) .
( 471 ) - زبده : بينند تا باور كنند .
( 472 ) - زبده : در نيم روز .
( 473 ) - زبده : + و هركس به وثاق خود رفتند .
( 474 ) - ك : نرفته بود ، ق ( ص 331 ) : نيامده بود ، زبده : رفته بود و در بيرون شهر خانهء سبزى ساخته بود و در آن خانه هيچ صورت و هيچ بت نبود .
( 475 ) - زبده ، اما رك به حاشيهء پيش .
( 476 ) - زبده : كه خداى .
( 477 ) - زبده : + و به عبارت خود مشغول بود .
( 478 ) - زبده : سياه و سرخ و زرد و سبز و زنگارى منقش به صورت آفتاب و ماه و ستارگان و كوه و دريا و خطوط ختايى در پس و پيش او ديگر نيزهداران و شمشير و ناچخ و زوبين و دور باش و حربه و گرز و شمشير و تبرزين و چوگانها با زلف دراز و بادبيزن ختايى و چتر مىبرند .
( 479 ) - ق : و پنج .
( 480 ) - ق : مطلّا كرده و آرايش داده .
( 481 ) - زبده : پنج ( به جاى پنجاه ) .
( 482 ) - زبده : پادشاه مىرفتند كه يكى پيش و يكى پس بىقاعده زهره نداشتند كه بروند ، و كس را