شرح
( 435 ) - زبده : + و عشرين و ثمانمايه .
( 436 ) - ق ( ص 329 ) : علوفه .
( 437 ) - زبده : بيرون آن چندين .
( 438 ) - زبده : دادند و تربيتها كرد و در هر كرت كه طوى شد بازيگران از نوعى ديگر اين طوى ديگر و تكلفات زياده از مقدم . آق : بازى ( به جاى بازيها كردند ) .
( 439 ) - ك : روزى .
( 440 ) - ق : در ، زبده مثل متن .
( 441 ) - زبده : مثل متن .
( 442 ) - زبده ( 301 ا ) : عظمت خود را بيشتر و به نوعى ديگر ايلچيان [ را ] مىنمود . و بازيگران به انواع ديگر بازيگرى مىكردند و حقهبازيها [ ى ] غريب .
( 443 ) - كذا درك ، نسخ ديگر و زبده : كافران .
( 444 ) - اين تفصيل را در زبده دارد و مصنف مطلع سعدين حذف نموده . رك به اقتباس مطبوعه در اورينتل كالج ميگزين نومبر سنهء 1930 م .
( 445 ) - بب با ق : فتح .
( 446 ) - زبده : مىبايد كه به هردوازده ديوان گناه برو ثابت شده و خصمان او را به او مجادله فرمايند ، چنانك مثلا اگر در .
( 447 ) - فقط بب : ثابت ، زبده : گناه برو ثابت شده است .
( 448 ) - به قول يول شك نيست مصنّف درين باب مغلطه خورده است .
( 449 ) - زبده حجتى پيدا كرد كه بدانسبب شخصى كه در شش ماه راه زياده يا كمترست حاضر مىبايد كرد تا تحقيق شود . ق : زياده ( به جاى يا زياده ) .
( 450 ) - زبده + : و بطلب آن شخص ميفرستند تا او بيايد و به جهت كنند و بعد از آن قضيه به آخر رسانند و بسيار گناهكار در حبس ايشان ميميرد و هركس كه مرد تا حكم پادشاه نشود در خاك نميتوانند كرد . بعدش چند سطور زايد دارد در زبده .
( 451 ) - زبده : سر سال .
( 452 ) - زبده : قولى پادشاه .
( 453 ) - زبده : دستار و جامه و طاقيه و موزه .
( 454 ) - كذا فقط درك .
( 455 ) - كذا درك با بب : سحين ، ق : سجنين . آ : سچين ، زبده : همچنين سخن .
( 456 ) - زبده : + بيدا [ ر ] كرد و سوار ساخت و .
( 457 ) - زبده : + در چنان شهر معظم .
( 458 ) - از روى نسخ ديگر ثبت شد ، زبده : قتار .
( 459 ) - ق : كويى ، زبده : مثل متن .