بوده باشد .
شرح
( 97 ) مطلع : خطا
( 98 ) حبيب السير : طبقه
( 99 ) بند پا . كعب ( هفت قلزم )
( 100 ) اصل : بمقرنش
( 101 ) اصل : تنقّه ، اما تيغه در مطلع السعدين ، قاترمير اين لفظ را بمعنىPedestalsگرفته ، و غير محتمل نيست كه تيفه باشد كه مرادف تيبه ( بمعنى پشته است ) ، در مطلع السعدين بعد لفظ ايستاده جملهء ديل را افزوده است و آن خود نمىنمايد و گوئى معلّق ايستاده .
( 102 ) يعنى گريوهها و پشتهها .
( 103 ) قوچقار بمعنى گوسفند شاخدار است ، ( رسالهء فضل الله خان ) . قاترمير ( در حواشى اين سفرنامه ) نوشته است كه قوجقار گوسفندى است وحشى بزرگ ، علىالخصوص در بلادى كه به نواح منبع جيحون است يافته مىشود .
( 104 ) اصل : ملهاى ، تصحيح از روى مطلع ، تكّه بز نر را گويند ( رسالهء فضل الله ) اما در هفت قلزم تكه بالفتح نوشته است و گفته كه بمعنى بز نر آمده اعم از بز كوهى و غير كوهى و بزى را نيز گويند كه سر گروه و پيشرو گلهء گوسپندان باشد .
( 105 ) 14 دسمبر .
( 106 ) اصل : هنوزبا ، تصحيح از روى مطلع .
( 107 )The City had been resently reoccupied alter the temporory transfer of the court to Nanking . ' ' Yule , icciv .( 108 ) در مطلع سعدين مجوزه آمده و هردو محل ترديدست ( 1 . 1 . )
( 109 ) چوببندى كه به جهت نقاشى كردن عمارت يا آئينهبندى و امثال آن بندند ( از هفت قلزم ) . در وقفنامهء ربع رشيدى آمده است . ( 1 . 1 . )
( 110 ) بياض در اصل ، از روى مطلع نوشته شده
( 111 ) مطلع : فضائى .
( 112 ) مطلع : كوشكى كرسى آن سى گز .
( 113 ) مطلع : بالاى آن .
( 114 ) طنابى : طنبى ايوانى كه توى ايوان كلان باشد ، سنجر كاشى .فتاد برف ، بخارى سبك برافروزيم * كه وقت صحبت شبها و گوشهء طنبى است( بهار عجم )به نيم جو نخرم طاق خانقاه و رباط * مرا كه مصطبه ايوان و پاى خم طنبى است( حافظ )