شرح
( 152 ) بياض در اصل ، اين لفظ كه معنىاش معلوم نشد در بعضى نسخ مطلع جينلق و در بعضى جنبلق نوشته
( 153 ) در مطلع ندارد
( 154 ) اصل : نيركاه ، تصحيح از روى مطلع
( 155 ) اصل : و دراسون
( 156 ) اصل : كه درى
( 157 ) اصل : آن گوشه
( 158 ) اصل : يك كره ، تصحيح از روى مطلع
( 159 ) اصل : در سر حداند ، مطلع : بر سر خلانيده
( 160 ) اصل : كردند
( 161 ) يعنى مستقلى شده ( محمد شفيع استان چاپ كرده و در لغات ستان ضبط شده است ا . ا . )
( 162 ) اصل : بيشه ( درين موضع و به جاهاى ديگر بلبسه ، بلبسه ) ، مطلع : بينه ( و پيپه ) .
( 163 ) اصل : بنقهاى
( 164 ) اين سهو است از مصنّف از آنكه رفتن ايلچيان از هرات به ذيقعدهء سنهء 823 بود ( 271 ) و رسيدن ايشان به خانبالق به ذى الحجهء سنهء 823 ه كه درينجا ( و به تبع زبده در مطلع السعدين نيز ) نوشته است .
( 165 ) اصل : اثنى
( 166 ) مطلع : نوعى ديگر بهتر از پيشتر بازيها كردند ، شايد در اصل « بازيگرى از نوعى ديگر ازين طوى ديگر » بوده باشد .
( 167 ) اصل : از
( 168 ) تفصيل انواع عقوبات را صاحب مطلع مرفوع القلم كرده ، تصحيح درين سطور قياسى است .
( 169 ) بياض در اصل به قدر دو سه لفظ ، و بعدش لفظ او ، آنچه محدود بقوسين است از روى حدس و تخمين افزوده شد .
( 170 ) بالى ( ؟ )
( 171 ) اصل : بكارند ببرنديد
( 172 ) اصل : برادر
( 173 ) اصل : آواز پلنگ زنگ كرد از ، تصحيح قياسى است ، پلنگ رنگ آنكه جلدش چون پلنگ نقطها از رنگ ديگر داشته باشد .
( 174 ) اصل : سارخها
( 175 ) اصل : برديدن