و چگونه بيان كنم ساز كردن « 1 » آن زهره جبينان را ، [ و ] چون شرح دهم رقص كردن آن پريزادان را ، [ و ] چون تقرير كنم خوانندگيهاى حزين ايشان را ، و چون بگويم ساقىگريهاى آن سيمين بدنان را ، و به چه عبارت تقرير كنم پاك و بىمو و محلق بودن اندام ايشان را !
بيت « 2 »
مطرب از قول عاشقان برگو * غزلى خوش ، ترانهاى تر گو
سخن عاشقان بخواهى گفت « 3 » * به عبارات همچو شكر گو
دف به صوت تو پاى مىكوبد * اين حديث را بازم از سر گو
[ تو حديثى « 4 » ز راه صوفى پرس * نكتهاى از ره قلندر گو ]
ما و دردى كشان بىسر و پا * زاهدان از كجا و ما زكجا « 5 »
و رسن بازى در خطاى كار دختران باكرهء « 6 » صاحب جمال است ، و خوش طبعى « 7 » خطائيان از اينجا فهم مىشود .
[ فصل ] [ و عورات امرا و خلق شهر را كس روى و موى و قد نبيند . . . ]
و عورات امرا و خلق شهر را كس روى و موى و قد نبيند . از براى آنكه در غايت عفت و ستراند « 8 » و جمله سرخ و سفيد و نرگس چشم و سياه چشم « 9 » ، سرو قد سيمين بر و شوخ و شنگ و شيرين لبان حاضر جواب .
بيت « 10 »
دلبرى شوخ و شنگ مىبايد * با دو لب همچو قند مىبايد
هامش
( 1 ) - س 610 : « ساز كردن » ندارد
( 2 ) - س 910 : ندارد
( 3 ) - س 609 : سخنى به عاشقان بخواهى گفت
( 4 ) - س 609 : حديث
( 5 ) - س 609 : مصراعها پس و پيش است
( 6 ) - سها : پاكيزه
( 7 ) - سها : خوش طبع
( 8 ) - سها : عفيفه و ستيرهاند
( 9 ) - سها :
چشم سياه
( 10 ) - سها : فرد