بيت « 1 »
به نادانان چنان روزى رساند * كه صد دانا درو حيران بماند
[ فرد ]
جمله را روبهره كعبهء مقصود يكى است * رند و سجادهنشين ، زاهد و خورشيدپرست
و اگر زارى ايشان درنگيرد و باران نبارد و از محلش تجاوز كند چندين هزار [ را ] بكشند [ و ] اگر قحط شود « 2 » و اگر قيمتى شود بعضى را بكشند و بعضى را رها كنند ولى چوب زنند « 3 » .
و در كوى خرابات معلم خانه [ ها ] ست كه اولاد اهل خرابات را كه دختر بود سازندگى و خوانندگى تعليم كنند ، و اگر پسر بود بازيگرى تعليم كنند .
و ديگر عجايب آنكه آن خراباتيان ، خورشيد رويان پريزاد ، خيل خيل سازها را در گردن حمايل كرده و صراحيهاى پرمى برداشته و ساغرهاى فعفورى پرمى بر سر دست گرفته و سازها را ساز كرده به خوانندگى حزين آواز كرده و ملبس « 4 » ،
[ مثنوى ]
جمله موسيقار زن ، بربط « 5 » سراى * لحن داودى از ايشان جان فزاى
بركشيده آن بتان يك سر سماع * عقل جان را كرده جان تن را وداع « 6 »
رقص كنان به شين و شور ، تمام طلب طلب « 7 » بر مثال قلندران ، در بازار پرسه « 8 » درآمده .
[ بعده ] و كسانى كه زر پادشاهى مىخورند در خرابات عورات نتوانند رفتن .
اگر بگيرند بكشند .
هامش
( 1 ) - س 610 : شعر ، 609 : فرد
( 2 ) - سها : بجاى « اگر قحط شود » فقط دارد اگر « قيمتى شود » يعنى اجناس گران شود .
( 3 ) - سها : بكشند و بعضى را بگذارند .
( 4 ) - سها :
« و ملبس » ندارد . ظاهرا در « ق » هم باشد .
( 5 ) - سها : بربت
( 6 ) - ق : عقل و جان را كرده جان و تن وداع
( 7 ) - ق : تيب تيب ، سها : تلب تلب
( 8 ) - ق : پادشا ، سها : برسه ( ظاهرا همان پرسه و پرسهزدن لغت عاميانه فارسى است . )