و كسانى كه زر به آنجا تلف مىكنند بازرگانانند و اهل حرفت .
و در هرشهرى چندين عرابه « 1 » هاست از پادشاهى . گرد بازار و محله مىگردند و مرد [ ه ] هاى كسانى كه زر به خراباتيان « 2 » تلف كردهاند و از گرسنگى مرده مىبرند و به دريا مىاندازند و هيچكس رحم برايشان نكند و از گرسنگى بميرند و چندى هستند « 3 » كه در سر و بر و چشمشان « 4 » شپش افتاده .
و بعضى از ترس جان ، هردو كس به هم جمع شدهاند و برهم مشتزنى مىكنند و دكان به دكان گدائى مىكنند و مشت « 5 » بىدريغ بر سر و روى يكديگر مىزنند به مرتبهاى كه سرهاشان شكسته و سر و روى ورم كرده ، و با آن راضىاند كه در هر دكانى يك درم طعام بدهند تا نميرند .
و با وجود آنكه ارزانى به مرتبهاى است كه يك درهم « 6 » نقره را هفتاد پول « 7 » مىدهند و يك پول را يك كاسه آش مىدهند ، و با وجود آن ارزانى « 8 » چندان از آنها كه زر در خرابات ضايع كردهاند از گرسنگى بسيارى مردهاند و مىميرند و كسى چيزى نمىدهد .
و آنان كه مشت زنند در آن دكان كه چيزى ندهند بگذرند « 9 » و برهم مىزنند چندانكه صاحب دكان بترسد مقدارى طعام بدهد . زيرا كه اگر ندهد از آنها يكى كشته شود و بر صاحب دكان غلبه بيابد ، و در بعضى دكانها مقدار نخودى طعام بدهند راضى شوند .
و بعضى از آن طايفه تنها باشند . از گرسنگى بىطاقت شده و [ يك ] دست خود را در گل و گندگى آلوده كند و با هركس برسد كه جامههاى پاك دارد « 10 » ازو چيزى طلبد . آنكس ترسد و « 11 » چيزكى بدهد ، مثل يك فندق ، يك بادام و اگر يك دانهء
هامش
( 1 ) - سها : ارابه
( 2 ) - سها : خرابات
( 3 ) - سها : چنداناند
( 4 ) - سها : سر و به دو چشم ايشان
( 5 ) - سها از « زنى مىكنند » تا اينجا را ندارد
( 6 ) - سها : درم ( در همه موارد )
( 7 ) - سها : پل
( 8 ) - سها : ارزان
( 9 ) - سها : نگذرند
( 10 ) - سها : ندارد
( 11 ) - سها : آنكس از ترس جامها چيزكى بدهد .