تلخ زردآلو باشد [ كه ] قانع است ، و اگر چيزى ندهد بزند بر جامهها [ و ] رسوا كند و از كس نترسد ، زيرا كه [ در ] هول جان است . ولى همچون كرده عاقبت بىقوت مىشود و مىميرد و هرگز برو رحم نكنند ، زيرا كه او بر خود رحم نكرده است .
و در اثناى مشتزنى ايشان شخصى طشت خاكستر بر چشم و روى يكى از ايشان « 1 » زد ، چنان كه نتوان گفت ، و يك گوز « 2 » داد و او « 3 » هيچ نگفت و درگذشت . و از جهت خرابات به آن درجه رسيدهاند .
و [ اندر آن ] شهرها رسم چنان است كه بعد از پيشين كه از كار برخيزند همه به خرابات روند و آن خراباتيان همچون اصنام مصور خيل خيل همه ملبس و [ مزين و ] مذهب نشستهاند در چادرها « 4 » و پنجرهها و منظرها [ و ] مشترى مىخواهند . اگر كسى به دام ايشان افتاد به حولى درآورند كه از باغ ارم نفس مىزند و يكى را قبول كردهاند ، دهى ديگر به خدمت او ايستادهاند : گروهى سازنده و گروهى خواننده و گروهى رقاص . و بر روى تخت منقش بنشانند كه بسترها و بالينها همه از اطلس و كمخا ، و صفاى آن اشياء را چگونه بيان كنم كه زبان قلم قاصرست .
و ساعتى كه در آن جاى عيش و عشرت كردند ، باز به جائى بروند كه زياده از اولينه مقام و « 5 » از همهء اسباب صحبت آراسته و در لطافت و صفا از مقام سابق « 6 » عشرت انگيزتر بود . همچنان از آنجا باز به جاى ديگر مثل [ هذا ] ، چنان بفريبند كه آن كس هرگز ياد وطن خود نكند .
گلشنراز « 7 »
شراب و شمع و شاهد را چه معنى است * خراباتى شدن آخر چه دعوى است
كه با هر ذرهاى حق را تجلى است * شراب و شمع و شاهد عين معنى است « 8 »
هامش
( 1 ) - سها : « از ايشان » ندارد
( 2 ) - سها : جوز
( 3 ) - سها : « و او » ندارد
( 4 ) - كذا ، ظاهرا در معنى چهار درى
( 5 ) - سها : « زياده از اولينه مقام و » ندارد
( 6 ) - سها : باز به جائى بردند كه از همه اسباب صحبت آراسته و در لطافت و صفا از مقام اول زياده بود همچنان . . .
( 7 ) - ق : بيت
( 8 ) - سها : مصراع اول و دوم جابهجاست .