حجّاج كه به حال ميرزا برسد . مىديدند و متحيّر و متعجّب به جاى خود مانده بودند كه اين چه اساس برپا شده . چه بگويم كه ميرزا گرفتار زبان و قدر نامهمان افتاده بود و مىدويد و مىرفت و ساكت بود . تا به نزديكى خيمهء خود رسيدند .
يكى كلاه و يكى جبّهء شالى ايشان از سر و دوش برداشت ، و يكى مثل جلاد شمشير برهنه كرد ، بر سر ميرزا استاده بود . و يكى زنجير آورد كه در پا بكند ، و يكى گفت كه بر شتر سوار كرده ، مىبريم .
خلاصه ميرزاى بيچاره تن تنها ميان آن اشقيا بود مظلوموار ، و نمىدانست كه چه چاره كند . و آن ظالمان دور آن را گرفته ، در اذيت ميرزا كوتاهى نمىكردند .
آخر الامر شيخ غانم حربى به ميرزاى موصوف گفت كه چرا خاوهء مرا مقدّم بر پول مبارك نگذاشتى ؟ از اين جهت به شما اين وضع سلوك به عمل آوردم . و چند كس حربى را امر نمود كه حجّاج را تاخت نمايند . آن وقت كه اينها با شمشير و نيزه رجزخوانان رو به خيام حجّاج آوردند ، چه حالتى بر مردم روى داد كه به تحرير و تقرير راست نمىآيد . غرض قالبها تهى گرديد . اتفاقا اوّل به سمت خيمهء ما گذرشان افتاد . بر شترهاى ما دست درازى نمودند . حاجى على بن يحيى حربى رفيق و دوست حمله دار ما حاجى مفلح بود . فرياد زد كه اين شتران دوست من است و به حمل او متعرض نشويد . دست كشيده ، دستبرد غارت و نهب بر خيام عجمها نمودند ؛ و هرچه مىيافتند مىبردند و مىزدند . چون مبارك ظاهرى ملعون ديد كه حربىها ميرزا رضا قلى را در حبس خود نگه داشته و در تاخت و تاراج حجّاج مشغول است و به قليل جمعيت خود اين قدر جرأت دارد ، حكم كرد تفنگچيان خود را كه بيرق را بيرون كشيده و جمعيت نموده ، رو به حرب مىآورد . حربىها دست از ميرزاى موصوف كشيده و بر اسبان خود سوار شده كه شانزده سوار بودند و باقى بر شتران سوار شده مستعد استادند ؛ و امر كرد كه هرچه هركس تاخت نموده پس بدهد . آورده مىدادند ، اما يكطرف جمعيت مبارك ظاهرى كه وهابى باشند و يكطرف حجّاج بر سر غيرت آمده جمعيّت مىنمودند ، و قيامتى برپا بود و تفنگ از طرفين سر مىدادند . و هرگاه جنگ قرار مىگرفت ، مردم بسيار تلف مىشدند . در اين اثنا ميرزاى مظلوم از چنگ ظالمان مستخلص شده و شيخ حربى از عمل زشت خود منفعل گرديده ،
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٦٤