تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
دستگير نمىشد . جناب شيخ خلف برخاستند و احقر را نيز تكليف برخاستن نمودند . به اتفاق برگشتم . و جناب شيخ گفتند كه مرا وكيل خود بكنيد كه هرگاه قراردادى براى رفتن مدينه شد ، از جانب شما من آنچه صلاح خواهم دانست درست مىكنم . من وكيل كردم . و مختار و مبارك ظاهرى پيغامى براى ميرزا رضا قلى و آقا رجب على فرستاده كه : وعدهء تمسك گذشت ؛ اگر امروز تمام و كمال پول به من نرسيد ، حبس خواهم نمود و به زنجير مقيد نموده و زده ناخن‌ها از پاى شماها درخواهم آورد . عجم‌ها كه چنين تشدّد شنيدند ، حساب خود را كردند . هرگاه ميرزا رضا قلى و آقا رجب على را چنين و چنان خواهد كرد ، مايان را زير چوب خواهد كشت ؛ و پول دادن هم دشوار است كه بدهيم ، كه به گرسنگى تلف مىشويم . هرچند حضرات به جهت آبروى خودشان به مردم نصايح نمودند و فهمانيدند ، فايده نبخشيد . وقتى كه ديدند به رضا نمىدهند ، گفتند : به ضرب چماق خواهيد داد و ما حجّت بر شماها تمام كرديم . ناله و زارى عجم‌ها به كهكشان فلك رسيد و بر غريبى حجّاج دل مىسوخت . و چاره‌اى نداشتيم ؛ و در اين صحرا همه به يك درد گرفتار بوديم ، و مآل كار كسى نمىدانست كه چه خواهد شد . هركس به فكر خود ، و احتياط خود را منظور مىداشت . وقتى حضرات معظم اليهم دانستند كه اين پول جمع نمىشود ، هردو برخاسته پيش مبارك ظاهرى رفتند و از شام تا صبح در خيمهء مبارك ملعون بودند . هرچند عجز و الحاح نمودند كه « تخفيف بده ، مردم ندارند كه بدهند و يك سال ديگر به شؤومت تو از حج وامانده ، در ولايت حيران و سرگردان خواهند ماند ؛ و حاجّ تلف شدند ؛ و اگر به حج مىرسانيدى مردم به جان منّت داشته ، اين جرم را سهل دانسته ، مىدادند ؛ حال اين درد گذشتن حج تا زنده‌اند بر اين‌ها كافيست ، علاوه اين ظلم را متحمّل نخواهند شد مگر غارت بكنيد » خلاصه هرچند سخنان نرم و ملايم گفتند ، بر دل اين كافر سنگ‌دل اثر نبخشيد ، بر شمريت خود باقى بود و قبول نكرد . و چند نفر وهابى كه همراه مبارك بودند ، حرف‌هاى سخت به حضرات گفتن شروع كردند و زنجير را طلبانيدند كه مقيّد نمايند . باز حمله‌داران گفتند كه حضرات قصور نكرده‌اند ، به مهلت پول جمع مىشود . خلاصه به هزار سعى و تلاش نزديكى صبح به خيمهء