در اين منزل يكى از همراهيان محمد ريشان حمله دار بر جمّال مبارك ظاهرى كه يكى از حاجيان كه عقب مانده بودند برهنه مىكرد ، تفنگ زد ، و از آن زخم به جهنم و اصل « 30 » شد . و قرآن و زاد المعاد گمشدهء اين جانب پيدا شد . و پول زن محمد على ( يعنى درويش ) گم شده [ بود ] پيدا شد . و شب در اين وادى كه اطراف كوهها بودند ، سرماى شديد بود .
هشتم ذى الحجة الحرام روز مبارك جمعه : كه يوم ترويه است ، صبحى بار كرده ، راه طى كرده ، وقت ظهر در صحرايى بىآب فرود آمدند . و باز اساس بقيهء پول باقى بوده خواستن را ، شروع كردند . و حملهدارها را مىطلبيدند و تقاضاى شديد مىنمودند . هرچند مردم مىگفتند كه به يك جايى ، آبادى برسان ، هرچه مىخواهى آن وقت بگير . خلاصه آن روز و شب به اين قيلوقال گذشت . و مقصد مبارك نامبارك اين بود كه از سبب بىآبى تنگ آمده ، پول حجاج خواهند داد .
نهم ذى الحجة الحرام روز شنبه : شهادت حضرت مسلم بن عقيل - رضى اللّه تعالى عنه - و كوچ حضرت سيّد الشّهدا ابى عبد اللّه الحسين - عليه السلام - از مكّهء معظّمه به كربلاى معلّى ، معه اهل بيت مظلوم - عليه السلام - و روز عرفه كه آرزوى بودن اين روز را در عرفات مىخواستيم و اين سعى و جان كندنى براى دريافت نمودن اين روز بوده . افسوس و صد افسوس ، حيف و صد حيف ، كه در قسمت ما نبود و از دست رفت .
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » .
جميع امورات خود را به جناب احديت سپردم كه
« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ »
( غافر : 44 ) . اوّل جار زدند ( يعنى منادى كردند ) كه هيچكس احدى بار نكند . بعد از طلوع آفتاب از بس كه مردم پيش حاجى صالح رفتند ، حاجى صالح اجازت از مبارك خواست ، حجاج بار نمودند . نزديك به عصر در بيابانى كه آب نبود پايين آمدند . زيارت سيّد الشّهدا - عليه السلام - و اعمال روز عرفه به عمل آورديم . و حجّاج در گريه و زارى و دلتنگى بعضى مىگفتند كه به عراق برمىگرديم ، و بعضى ارادهء حجاز دارند . و حملهداران خصوص حاجى مفلح بنا به بدطورى
هامش
( 30 ) . در اصل : حاصل .