عذرخواهى نموده روانه ساخت . و گفت كه هرگاه همراه من مىآييد به مدينهء مشرّفه خواهم رسانيد . و خاطر جمع نموده . هرچند ميرزاى موصوف در حجّاج آمده ، گفتند كه بايد به مدينه برويم همراه حربى ؛ از بس كه مردم دل كبيده و چشم ايشان از دست او ترسيده بود از حركات ناشايستهء طايفهء حربى ، ديگر كسى قول و فعل آنها را قبول نداشت . و اگر از آن ملعونها اين حركت قبيحه سر نمىزد ، حجّاج به او متّفق مىشدند . صد نفر وهابى مقابل حجّاج و حربى چيزى نبودند ، و به كمال خوبى و سهولت به مدينهء مشرّفه مىرسيدند . چرا كه ايل و قبايل طوايف حرب نزديك بودند ، يك منزل فاصله بود ؛ و قبايل اعراب وهابى سه روزه راه بود . پس در همه صورت پيشرفت طايفهء حربى بود . اما در اين اغتشاش و برهمخوردگى از راه ، خوف و هراسى ، مجموع حجّاج دست و پا گم كرده ، بر شتران استاده بودند ؛ و همچنين وهابىها نيز سوار شده ، به حجّاج مىگفتند كه به سمت ولايت قصيم راهى شويد . حجّاج متحير مانده بودند . مبارك نامبارك و حاجى صالح قسمها ياد مىكردند كه از قصيم از راه ديگر به مدينه خواهيم برد . بعد از قيلوقال بسيار لاچار شده ، غير از روانه شدن همراه مبارك نامبارك به سمت قصيم چاره نديده ، وقت غروب راهى شدند . با هزار ناله و گريه و زارى و نااميدى مىرفتند . يك پاس شب گذشته در صحرايى بىآب بارها پايين آوردند . الى صبح منزل داشتند . اما شب تاريك : شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل . « غرض بسيار اسباب از مردم گم شد و قرآن حقير كه در بغداد از خواجه ميناى خزينهدار . . . . « 26 » بيك بهادر هديه گرفته بودم ، به نيت وقف كردن در روضهء مقدس حضرت رسالت - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - در اينجا از كجاوه قرآن مذكور معه زاد المعاد به دزدى رفته . شايد عكامها بردند . غرض مردم » « 27 » متفرق بود . كسى به كسى [ كار و ] از حال احدى خبر نداشت . چنانچه بارهاى ما هم گم شد . صبح بعضى را يافتند . اما يك بار برنج بمعه شتر گم شده ، كه هيچ اثرى از آن پيدا نشد . و مردم حيران و پريشان ، ماتمزدگان و از زندگى
هامش
( 26 ) . اسم شخص ناخوانا .
( 27 ) . داخل گيومه در خارج از متن نوشته شده است .