تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
يكصد و بيست ريال من بدهم . باقى همه حاج همراهان ما بدهند . زيارات حضرت رسول و حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليهما - خواندم . سيد حسن خراسانى و محمد لواسانى و رضا قلى خان قجر هم آمدند . غرض ، كم‌كم مردم مىآيند . - بفضله - سيزدهم ربيع الاوّل روز مبارك جمعه : نشان - بفضله - درست كرده‌ام . از فردا - بفضله - بار بكنم . خداى تعالى فضل خود فرمايد ، بحقّ محمد و آله الطّاهرين . امروز به بازار رفتم . براى تماشا هيچ‌چيز نبود . و امير حاج آمده بود . كاغذ نوشته ، بندوبست رفتن ما كرده ، رفت . چار ريال فرانسه به او دادم . - بفضله - چاردهم ربيع الاوّل روز شنبه : روز عيد شيعيان آل محمد - عليهم السلام - ، يزيد ملعون ولد الزنا - عليه اللّعنة و العذاب الشّديد - به جهنّم رفت ، ( الحمد للّه ربّ العالمين ) سينه مؤمنين خنك شد . يك ساعت روز برآمده - بفضله - بار كردم . دو فرسخ رفته ، در آخر ديه لحسا پايين آمدند ، قبل ظهر ؛ چرا كه پيش چراگاه شتران و آب نبود . بسيار آدم بودند . سيد حسن خراسانى و غيره ، محمد ريشان و عبد العزيز و غيره ، خيلى مردم آمدند . مردم اين ديه تمام شيعه‌اند . و شيخ محمد لحسائى از اين ديه است . و آب اين‌جا عجب آب است كه از قدرت كامله الهى گرم است ، همچو كه دود بيرون مىآيد . مثل آب حمام است . « وقت صبح بسيار گرم است كه اگر دست بكنند ، مىسوزد . بعد از آن كم‌كم تا شب سرد مىشود . باز در نصف شب گرم مىشود . همهء آب‌ها خواه خزينه [ ! ] ، خواه چاه ، خواه نهر » . - بفضله - پانزدهم ربيع الاوّل روز يك‌شنبه : صبحى بار كردند . بعد ظهر در جاى بىآب قريب يك ديهه پايين آمدند . محمد ريشان جدا افتاد و ما جدا افتاديم . عبد العزيز بسيار شرارت مىكند . اگر از دست او بيايد ، خدا نخواسته فساد مىكند . چون‌كه فضل الهى شامل حال است ، نمىتواند كه ان شاء اللّه تعالى چيزى بكند . - بفضله - شانزدهم ربيع الاوّل روز دوشنبه مطابق بيست و هشتم ماه دفع عدو و بهجت سنه 1197 جلوسى مبارك : صبحى بار كردند . تا يك ساعت روز