- بفضله - دويم ماه ربيع الاوّل سنه 1232 هجريه مقدّسه مطابق چاردهم دفع عدو و بهجت سنه 1197 جلوسى مبارك روز دوشنبه : امروز صبحى وقت نماز امير حاج نزد من آمده بود . گفت براى رخصت آمدهام . من شكرگذارى كردم .
بعده عبد العزيز مسلمان هم بود همه بندوبست رفتن شد . عبد العزيز گفت مرا كه ، فردا برويد ، شما بهتر است كه امروز ما همه كار و بار خود را درست مى كنم . من قبول كردم . جمّالهاى حاجى مفلح ، از مفلح شرارت كردند پيش امير حاج دعوا بردند . فردا - بفضله - بار ما . . . « 124 » كردهام . خدا كريم است .
- بفضله - سيوم ربيع الاول روز سهشنبه : فاتحه نواب عمدهء الامراء بهادر مرحوم - رحمه اللّه تعالى - . امروز صبحى خواستم كه بار كنم . سالم جمال را عبد اللّه بن سنان اشاره كرد ؛ او بر سر شرارت آمد كه من به بصره نمىروم ، اگر بكشند . غرض قالومقال شد . من يك شال و بيست ريال فرانسه به امير حاج هم دادم با وجود شرارت . غرض بعد بسيار جنجال همه قافله سوار شده به طرف لحسا رفتند . وقت ظهر در صحراى بىآب پايين آمدند . كار من بر كريم كارساز و جاننواز است . بعده محمد و على و اهل بيتشان صلوات اللّه عليهم اجمعين است . در اين فساد ميرزا رضا قلى هم شريكاند . عبد العزيز اوّل آمده بسيار گفت كه من نوشته مىدهم كه از لحسا به ده روز - بفضله - به بصره مىرسيم . بعد از رفتنش عبد اللّه بن سنان و سبحان آمدند و گفت كه ، اگر امروز تا فردا هر وقتى كه مىخواهند بار بكشند من خادم شماهايم . غرض استخاره قرآن هم بد آمده .
من گفتم كه به لحسا مىروم . از آنجا - بفضله - به بصره مىروم . تمام شب باران بود .
- بفضله - چارم ربيع الاوّل روز چارشنبه : امروز يك ماه كامل است به درعيّه رسيده بوديم ، تا حال در صحراييم . خدا بزرگ است ، در خيم . امروز از سبب باران لنگ شد . باران بسيار مىبارد . با وجود اين باران ما بىآب هستيم . به تصدّق حضرت سيّد الشّهدا و تشنهلبان او و ساقى كوثر - صلوات اللّه عليهما - ما تشنگى نخواهيم كشيد و به مطلب خواهيم رسيد و دشمنان ما ذليل و خوار
هامش
( 124 ) . يك كلمه ناخوانا .