هند از ملك خودم مدراس كرناتك روانهى عتبات عاليات عرش درجات شده براى حجّ و زيارات حضرات ائمه - عليهم السلام - ، الحمد للّه كما هو اهله و مستحقّه . سال چارم از امروز شروع شد . صبحى بار كردند . تا يك و نيم ساعت روز باقى مانده پايين آمدند در صحراى بىآب .
- بفضله - بيست و هشتم صفر روز جمعه : شهادت پر كلفت جناب حضرت سيد الانبياء - صلى اللّه عليه و آله - و شهادت مبارك حضرت امام حسن مجتبى - صلوات اللّه عليه - ، روز اوّل شروع مصيبت اهل بيت رسالت - صلوات اللّه عليهم أجمعين الطّيبين الطّاهرين - . صبحى بار كردند . تا يك ساعت روز باقى مانده رفته ، پايين آمدند . از بىآبى مردم حيران و پريشان شدند . در منزل فى [ قيمت ] مشك يكيك ريال - يعنى دالر - گرفتند . خدا كريم است . من هم خواستم كه يك مشك بگيرم ، به مير يوسف على و ميرزا محمد على بسيار گفتم .
لكن بر حرف من گوش نكردند . مشك مردم گرفتند .
- بفضله - بيست و نهم صفر روز شنبه : به روايتى شهادت مطهر حضرت امام حسن بن على بن ابى طالب - صلوات اللّه عليه و آله - . صبحى بار كردند . در راه مشكهاى آب عرب آوردند ، فروختند . وقت عصر در يك ديه كوچك پايين آمدند . آب اينجا قدرى شور است . ابر بود ، ماه نظر نيامد . لكن از حساب تقويم امشب ماه است . جار زدند كه فردا بار است . شب سرد نبود . عكّام بر سر شرارتاند . هيزم نياوردند .
- بفضله - سلخ يعنى سىام صفر روز يكشنبه و موافق تقويم .
- بفضله - غرّهء ربيع الاوّل : امروز امير حاج را طلبيدم كه - بفضله - فردا از حاج جدا شده ، به سمت شمال - بفضله - مىروم . يك شال سفيد و ده ريال براى عبد اللّه بن سنان فرستادم . و به روايتى امروز شهادت حضرت امام حسن عسگرى - صلوات اللّه عليه - است . - بفضله - امروز همه كار خودم درست كردهام . جنب « تفنگچىها » و دليل « راهبر » و نواطير - نواطير يعنى آنهايى كه شبها بيدارى كرده حفاظت قافله مىكنند ، مىگويند - همه را نوشت خواند كردم . ماه نظر آمد ، لكن ديشبى بود . « 123 »
هامش
( 123 ) . يعنى دو شبه بود .