رفتند . ريگ بود . راه را كج كردند و طرف لحسا رفتند . امير هم آمد . وقتىكه منزل كردند ، امير حاج نزد ما آمد . من احوالش پرسيدم ، گفت براى دزدان اين راه آمدم ؛ شما بهطور گفته عبد اللّه بن سعود از ديره « يعنى سرحد » بنى خالد جدا شده ، - بفضله - به بصره برويد .
- بفضله - بيست و چارم صفر روز دوشنبه : صبحى بار كردند . دو ساعت كه رفتند بر سر آب رسيدند . امير حاج ديروز گفته بود كه از حكم عبد اللّه سعود همه را يكجا ببرم . در اينجا همه جمع شدند . مىگويند كه از اينجا تا لحسا يك آب است ، ديگر آب نيست . امير حاج دو مرتبه نزدم آمد . بسيار خوشآمد ما مىكند براى اخذ پول . اوّل امير حاج گفت كه فردا بار مىكنم . بعده شب جار زدند كه فردا مقام است و عربها چند شتر بردند از صحرا . شب رضا قلى خان قجر نزد ميرزا اسماعيل مهمان بود . ( من و ميرزا اسماعيل ناظر و ميرزا عبد الوهّاب شوشترى در خيمهمان . . . . . و رفقاى ما مثل ميرزا كاظم و ميرزا محمد . . . . . و غيره . . . از مكه تا . . . يكجا . . . مىخورديم . در خانه . . . . . چيز مىآوردند . )
- بفضله - بيست و پنجم صفر روز سهشنبه : امروز مقام است . امير حاج نزد ما آمده بود كه امروز نكوچيدم ، كه بند و بست تفنگچىها كرده ، كار خود و حاج مضبوط كرده ، از اينجا - بفضله - فردا كوچ مىكنيم . يكباره همچو سخنان بىمغز كرده ، رفت . شب سرد بود . كشيك مىكشيدند .
- بفضله - بيست و ششم صفر روز چارشنبه صورى - يعنى آخرين چارشنبهء صفر ) يعنى چارشنبهء آخر ماه صفر : صبحى بار كردند . تا عصر رفته ، در صحراى بىآب پايين آمدند . در راه رمل « ريگ » بسيار بود . سه مشك ما را پاره كردند .
امروز اهل كربلاى معلى براى زيارت حضرت حرّ بن يزيد الرياحى الشّهيد ، از شهداى دشت كربلا - رضوان اللّه عليهم أجمعين - مشرّف شدهاند و ما در اين صحرا مىگرديم ؛ ما را نيز از بركت حرّ شهيد ، حق - سبحانه و تعالى - به زيارتش مشرّف گرداناد ، بمحمّد و آله الأمجاد . دعاهاى چارشنبهى آخر خواندم .
امروز دو ماه كامل شد از مكه مشرفه برآمده .
- بفضله - بيست و هفتم صفر روز پنجشنبه : امروز سه سال كامل شد ما را ، از
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٢٢٦